تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 534

مساهمون:

ص٥٣٤
حبذا كير قاضى كيرنگ * كه ندارد ز سنگ خارا ننگ سر او چون منارهء مخروط * مفتى مشكلات امت لوطه بچهء را كه خشك بسپوزد * كونش تا روز حشر ميسوزد تا بسوداى او فتادستم * در كون خشت برنهادستم
و بعد از اين ترنمات قلم برداشته رقعهء بعياش نوشت مضمون آنكه هرچند امروز هرجا دليست بستهء اينزلف همچو زنجير است و هركجا جا نيست خستهء تير اين غمزهء خون‌ريز است اما خاطر من بمصاحبت و اختلاط تو مايلست بايد كه متوجهء بنده خانه شوى تا امشب بفراغت بر بستر استراحت تكيه كنيم .
خواهم شبكى چنان كه تو دانى و من * بزميكه در آن بزم تو و امانى و من
چون عياش اين رقعه را مطالعه كرد عيش بر او منقض شده با يكى از دوستان مشورت نمود كه اگر دعوت او را اجابت ننمايم در حق من كيدها كند و مرا از نظر امير بيندازد و اگر قبول كنم بر كفران نعمت و معصيت اقدام نموده باشم آندوست گفت همان بهتر كه با او درنسازى شايد كه بجهة عصمت تو خداوند سبحانه و تعالى شر او را از تو بگرداند عياش در جواب نوشت كه ميان من و تو دوستى بجاى خود است اما حيف باشد كه بر عملى كه موجب زوال محبت است قيام نمائيم چون كامل از او نوميد شد تعبيها انگيخته و در حق عياش قصدها كرد تا او را فى الجمله از نظر غالب بينداخت در اين اثنا شبى غالب بر در خانهاى غلامان ميگشت از حجرهء كامل آوازى نرم شنيد چون نزديك رفته از شكاف در ملاحظه نمود كامل را ديد خفته و غلامى در سرين او افتاده در كار است غالب از اينمعنى آزرده‌خاطر گشت و همه‌شب مضطرب ميبود عياش گويد اول كسى كه در اينوقت نزد او رفت من بودم مرا نزد خود طلبيده گفت دوش كامل بچنين عملى مشغول ديدم از دوش باز مىانديشم كه او را بكدام عقوبت بقتل آورم گفتم بقتل هردو غلام امر بايد نمود غالب گفت ميخواهم بدانم كه قبل از اين ديگرى با او اينعمل كرده است يا نه ديگر آنكه از او تحقيق كنم كه كه اينمعالجه كرده تا آنجماعت را هلاك كنم گفتم اينمعنى از معدلت امير دور باشد چه ميشايد كه او را شكنجه كنند جمعى را تهمت كند و آنطايفه بناحق كشته گردند و اين صورت موجب زيادتى فضيحت است گفت راست گفتى سياف را ببر و هردو غلام را گردن زن من بموجب فرموده عمل نمودم و بواسطهء
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 534 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )