تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
جامهء درشت در او پوشانند و هرروز دو قرص جوين و يك كف نمك ناسوده و يك جام آب بوى دهند و با موكلان گفت هرچه بر زبان او گذرد به حضرت ما إنها كنيد ابو زر جمر چند ماه بر آنحال بماند اصلا شكايتى بر زبانش نرفت نوشيروان جمعى را فرستاد با او مكالمه نموده از احوال وى استفسار نمايند و هرچه گويد بىزياده و نقصان بموقف عرض رسانند ايشان نزد ابو زر جمهر رفته از حالش پرسيدند و بر زبان آوردند كه باوجود آنكه مدتيست كه در بليت و محنت روزگار ميگذرانى بشرهء تو برقرار است و عقل تو به حال اولست و قطعا ضعفى در نهاد تو حاصل نميشود حكمت درين چيست ابى زر جمهر جوابداد كه من نوش‌داروئى ساخته‌ام شش حزو و بدان مداومت مينمايم و به قوت آن برقرار اول مانده‌ام پرسيدند كه اجزاى آن تركيب را بيان نماى گفت يكجزو آن اعتماد است بر كرم خداوند جل ذكره دوم رضا به قضاى الهى سوم صبر چهارم شكر پنجم آنكه ميدانم كه بسيار بد باشد از بد بتر ششم اميد خلاصى چون نوشيروان اين سخن شنيد حكيم را از زندان طلبيده تربيت نمود

حكايت : گويند نوبتى اعرابى به حضرت نبوى ( ص ) آمده

گفت يا رسول الله من مردىام رنجور و محنت‌زده و بملازمت تو آمدم تا مرا تعليمى دهى كه موجب دفع بليت و باعث رفعت من گردد رسول اللّه فرمود اى اعرابى بدانكه هر محنتى را زمانى مقرر است و تا مدت محنت بنهايت نرسد سعى بنده مفيد نباشد قوله تعالى «
إِنْ أَرادَنِيَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كاشِفاتُ
» تا آخر آيه‌اى اعرابى عون و عصمت از حضرت بارى استدعا نماى كه خداى تعالى غفار و آمرزگار است قوله تعالى «
فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِينَ »
كه آفريدگار جل جلاله مستغفرانرا بمال و ولد وعده فرموده است .

فصل هشتم از جزو چهارم در فايده شكرگذارى كه سبب ازدياد نعمت و باعث زوال نقمت است

آورده‌اند كه مردى غلامى داشت و با غلام بباغ رفته خيارى دو نيم ساخت نيمى بغلام داد و نيمى از براى خود نگاه داشت غلام آن را از روى رغبت بخورد و چون خواجه از آن خيار بچشيد بغايت تلخ بود گفت ايغلام خيار بدين تلخى را چگونه خوردى گفت ايخواجه شيرينى بسيار از دست تو چشيده‌ام شرم داشتم كه باينقدر تلخى اظهار كراهت كنم خواجه گفت ترا آزاد ساختم كه شكر نعمت اينست كه