تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
ركعت نماز گذارده از مسجد بيرون آمده بقصر الاماره شتافت و حجاج در قصر را بسته بود چنان عمودى بر آندر زد كه پاره‌پاره گشت و زياده از اين متعرض او نشده از شهر بيرون آمد و حجاج مشعلها روشن كرده فرياد ميكرد كه اى لشكر الهى سوار شويد قريب شصت هزار جمعشدند حجاج آنطايفه را بشش فوج كرده بحرب شبيب فرستاد و هنگام عشا شبيب از حال ايشان آگاه شده تا وقت سحر پنج فوج را زير و زبر كرده بود نزديك بصبح از گوشه‌اى آواز بانك نماز برآمد شبيب از قائل اذان پرسيد گفتند محمد بن موسى كه يكى از سرداران حجاجست اينجا فرود آمده است شبيب گفت اينمردك خرفست و همان لحظه بر سر او تاخته او را بقتل آورد حجاج عرضه داشتى بنزد عبد الملك بن مروان فرستاده از او استعانت نمود عبد الملك سفيان بن ابى ايزد كلبى را با بيست هزار سوار شامى خونخوار بمدد حجاج فرستاد حجاج سفيانرا بحرب شبيب فرستاده شبيب با سفيان محاربه نموده هرچند جهد نمود كه او را منهزم كند صورت نيست لاجرم به طرف عراق عجم روانشد در فصل بهار متوجه كوفه شد چون بششتر رسيد شنيد كه سفيان بامر حجاج بمحاربه او شتافته خواست از جسر گذشته در برابر سفيان فرود آيد ناگاه چون بميان جسر رسيد اسبش بر پشت ماديانى كه پيش‌پيش او ميرفت جست شبيب از اسب جدا شده در آب افتاد و همان لحظه غريق بحر فنا گشت سفيان فرمود تا جثهء او را گرفته سينه‌اش را شكافتند دلش بمرتبهء سخت بود كه از سنك خاره سخت‌تر مينمود آورده‌اند كه مادر شبيب را گفتند كه پسرت كشته شد قائل را تكذيب نمود و چون بر زبان آودند كه در آب غرق شد آغاز شيون و نوحه كرد گفتند چگونه اول قبول ننمودى گفت در ولادت او بخواب ديدم كه شعله آتشى از من جدا شده جهانرا روشن ساخت دانستم كه آتش را جز آب نكشد .

فصل هفتم از جزو چهارم در فايده صبورى كه پيشه كاملان فضيلت شعار و قائلان صاحب وقار است

آورده‌اند كه وقتى شخصى را بتهمتى محبوس كردند دوستى نزد وى رفته او را ديد كه اضطراب تمام مينمايد گفت اى برادر ترك جزع كن و صبر پيش گير كه مفتاح ابواب رستگارى و مصباح شب تاريست بيچاره جوابداد كه از من گناهى صادر نشده كه شكر كنم و بر چنين ستمى چگونه صبر كنم و چه شكر گويم از آن شخص روايت كرده‌اند