تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
صد بالش زياد ميفرمود تا بششصد بالش رسيد آنگاه امراء و نيكچيانرا بخواند و سؤال كرد كه بدينجهان هيچ چيزى باقى بخواهد ماند ابدا يا نه باتفاق گفتند نه روى بديشان آورد و گفت اينسخن غلط است چه نام نيك و ذكر خير ابدا باقيماند و دشمن حقيقى من شمائيد كه نميخواهيد ذكر خير و نام نيكو از من يادگار بماند و به ظن آنكه در مستى من ؛ تجشم در تعويق مياندازيد و مستحق را محروم ميكنيد تا يكدو كس از شما مالش ندهم يكبالش بكس ندهيد فى الجمله ششصد بالش بآنشخص دادند ايضا از هندوستان جماعتى دندان فيل آورده بودند فرمود كه ملتمس ايشان چيست گفتند هزار بالش زر فرمود بدهند اعيان دولت انكار نموده عرضه داشتند كه بمحقر چيزى چندان مال چون توانداد بتخصيص كه از ولايت دشمن آمده‌اند گفت هيچكس با من ياغى و دشمن نيست بدهيد تا زود بروند بداند شمهء از فهم و فراست او آنست كه از منكران دين اسلام شخصى تازى زبان به حضرت قاآن آمده زانو زد كه چنگيز خان را در خواب ديدم گفت پسرم را بگوى تا بسيارى از مسلمانانرا بكشد چه مردمى بغايت بدند قاآن دمى تفكر كرده گفت با تو بكلمهء تو سخن گفت يا به زبان خود آنشخص گفت به زبان خود قاآن پرسيد كه مغولى ميدانى گفت نه فرمود كه بيشك دروغ ميگوئى چه يقين ميدانم كه چنگيز خان به غير از مغولى زبان ديگر نميدانست و اشارت كرد كه او را سياست نمايند

حكايت : قاآنرا قاعده چنان بود كه در سالى سه ماه زمستان به شكار بودى

و زمان ديگر چون از طعام فارغ شدى بيرون بارگاه بر صندلى نشستى و انواع اجناس كه در خزينه بود خرمن‌خرمن نهاده بمغول و مسلمانان بخشيدى و بسيار بودى كه بزرگان هكلانرا فرمودى تا از هر جنس كه خواهد بردارد روزى يكى از آنطايفه را فرمود تا پشتهء جامه خاص برگرفت در راه جامه بيفتاد بازآمد تا بردارد گفت قدم آدمى از براى يكجامهء رنجه نشود فرمود تا يك بار ديگر چندانكه خواهد بردارد .
حاتم ارزنده شود جود كفت را بيند * هيچ شك نيست كه بر دست تو ايمان آرد
اگر بذكر اين حكايت مشغول شويم اين حكايت و كتاب احتمال آن ندارد و شرح شمهء بيان نتوانكرد

حكايت : از عبد اللّه جعفر طيار مرويست كه نوبتى بخراسان ميرفتم

در اثناى راه غلامكى ديدم گوسفندى چند در پيش داشت و بصحرا ميبرد كلبى از جانب صحرا رسيده در برابر غلام نشست و چشمان در غلام دوخته غلام يك ته نان