است و در حق تو تقصيرى نكردهام چرا بيموجبى ايذاى من اختيار كردهء و شنيدهء كه سوگندان بىكفاره خوردهام و الا بجهة خاطر تو چندى مبالغه و اصرار نمينمودم و از اينمقوله چندان گفت كه خشم بر من مستولى شده زبان بدشنام او گشودم و گفتم بجهة تقرير بر اين مهمات رقعهء نوشته بودى گفت از تو بيش از اين توقع نميتوان داشت و هرچند كه در ملايمت ميكوشم از تو بجز درشتى و مخالفت ظاهر نميشود و نامه بيرون آورده گفت اين نامه را بخوان چون آن را گشودم ديدم كه متوكل به خط خود بر من نوشته كه مملكت مصر را باحمد بن ابى خالد تسليم نماى و از عهده حساب او بيرون آمده بدرگاه شتاب چون مضمون نوشته را معلوم كردم بيهوش شدم و بيم آنبود كه حيات طبيعى را وداع كنم خجل گشته سر در پيش انداختم و همان لحظه امير شهر رسيده بند از پاى احمد برداشت و موكلان بر من و مردم من گماشته بيرون رفت من برخاسته در برابر احمد بايستادم گفت بنشين و هم در اينخانه ميباش كه تو در اين عمل قريب العهدى دوستى و آشنائى در اين شهر ندارى و ايضا خدم و حشم تو بسيارند و به غير از اينخانه جائى لايق تو نيست و من منازل ديگر دارم و از آنخانه بيرون رفته موكلان كه بر من گماشته بودند رخصت داد من از لطف و مرحمت او متعجب شدم و از غلامان پرسيدم كه هيچ موكلى بر ما گماشتهاند گفتند نه و روز ديگر عمال و متصرفان درآمده گفتند طومار محاسبان ما را گرفته بخرج خود مجرى داشت و ما را آزاد گردانيد تعجب من از آنسخن زياده شد روز ديگر بديدن من آمد و شبانگاه به خدمت او شتافتم و مدت يك ماه كه در مصر بودم هر روز نوعى از ظرايف و هدايا ميفرستاد و مرا دلدارى ميداد بعد از يك ماه گفت خاطر تو مايل به شهر ما گشته است اما توطن اين شهر وقتى ترا ميسر گردد كه مهمى داشته باشى و اگر بدار الخلافه شتابى باندك مدتى مهمى خطير به تو حواله نمايند گفتم سفر من موقوف برخصت تست خط كاتب خود به من داد مشتمل بر آنكه سليمان بن وهب از عهده محاسبات خود بيرون آمده آنگاه گفت در يكفرسخى شهر فرود آى تا من بدرقهء فرستم كه راه مخوفست چون در آنموضعكه فرموده بود فرود آمدم جمعى از سواران ديدم پيدا شدند تصور بدرقه كردم غلامانم گفتند كه احمد بن ابى خالد است هراس عظيم به من راه يافت پنداشتم كه بگرفتن من آمده است و ميخواهد كه اموال مرا بستاند چه بر او ظاهر گشته كه هرچه دارم همه را همراه خويش گردانيدهام همچنان او را استقبال كردم و سلام
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 510
مساهمون: مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
ص٥١٠