و هدايا ارسال داشت و بعرض رسانيد كه من اگرچه از روى نسب برادر پادشاهم اما از همهء بندگان بندهترم و اميد ميدارم كه قلم عفو بر جرايم من كشيده بىادبى مرا بعفو و اغماض مقابله فرمايد سلطان گفت ما را احتياج بتحفهء او نيست غرض امتحان برادر بود و از راه بيابان خبيص متوجه خراسان شد در اثناى راه آب و علوفهء سپاهيان روى در نقصان نهاده مهم در اضطرار انجاميد امراء به حضرت سلطان رفته صورت حال را بموقف عرض رسانيدند سلطان جواب داد كه توكل بر كرم عميم حضرت كريم كنيد و خود بخيمه درآمده سر برهنه كرده روى بر خاك نهاده گفت الهى بندگان تو از عدم زاد در اين بيابان ضايع ميمانند و عباد تو از بىآبى و بينانى هلاك ميگردند اين سخنان ميگفت و آب از ديدگان ميباريد مقارن حال ابرى در روى هوا پيدا شده بارانى عظيم باريد چنانچه لشكريان مجموع ظروف خود را پر ساختند چون از آنمرحله كوچ كرده مسافتى قطع نمودند بقلعهء كهنهء رسيدند كه محل سباع و مقام ذئاب بود چون ملاحظه نمودند قلعهء مملو از جو و گندم و كاه بود
حكايت : خواجه نظام الملك در وصاياى خود آورده
كه چون موكب الب ارسلان به قصد تسخير روم در حركت آمده بآنديار رسيد تسخير بعضى از آنولايات را بولد ارجمند و پسر ارشد خود سلطان ملك شاه حواله نموده مرا با او فرستاده اتفاقا اولبار قلعهء را محاصره نموديم كه حصارى باستحكام آن در همهء ولايات روم نبود ساكنان بارهاش با متوطنان افلاك همراز و ساكنان كنگرهاش با پاسبان سپهر دمساز .
ز آسيب چنبر فلك اندر فراز آن * بر كنگره خميده شدى مرد پاسبان
و آبى عظيم در آنحصار محيط بود چون آنحصار به نظر من درآمد پاى تدبير از تسخير ساحت آنكوتاه ديدم و دست تصرف از دامن خاك ريزش قاصر يافتم و از همه مشكلتر آنكه هم تسخير محال مينمود و هم بازگشتن و به طرف ديگر رفتن ممتنع بود چه اول قلعهء بود كه بمحاصرهء آن قيام نموده بوديم و از آنجا درگذشتن باهل مواضع ديگر ضرر تمام داشت سلطان ملك شاه روزى بيوقوف من جرأتى نموده با جمعى از شجاعان در كشتيها نشسته بپاى قلعه رفت و از حصار قلابها انداخته چند كشتى را گرفتند و بضرب سنك منجنيق فوجى از بهادر انرا هلاك ساختند و نزديك بود كه چشم زخمى روى نمايد اما خداوند تعالى توفيق داد كه بىمس آفتى از آنجا مراجعت واقعشد چون اينمعنى