در پالان آن خر مضبوط ساختهام جهد كن تا آنخر را بدست آورى كه آنچه درآنست برابر همهء اموال كاروانست جوان بازگشته در برابر دزدان شمشير را بر زمين زده اظهار ندامت كرده از غايت خشم گفت مرا از اين اموال چيزى نميبايد كه بشومى آن چندين خون ناحق كردم و آنحمار را كه نشان كرده بودند گرفته سوار شده روى به شهر نهاد و باقى اموال را پيش دزدان نهاد و چون به شهر آمد كيسهء مذكور را بيرون آورده با خود گفت اينجواهر مال مسلمانانست و تصرف در آنجايز نيست اينرا نزد صاحبش برم تا بمروت خود چيزى از اين به من دهد و آن كيسه را نزد قافلهسالار برده بر زمين نهاد چون نظر خواجه بر او افتاد برخاسته ويرا در كنار گرفت و گفت ايجوانمرد اموال من از حيز احصا بيرونست و به جهت غلبهء حرص اختيار مسافرت كردم و چون واقعه چنان پيش آمد اگر به غير تو ديگرى بودى دمار از نهاد من برآوردى و مجموع اموال بوارثان افتادى اكنون حق القدوم تو بر ذمت منست و همان لحظه كيسه زر بيرون آورده به او داد مرد عيار پيشه گفت ايخواجه من آن كيسه كه نشان داده بودى با خود آوردهام تا مال خود را تصرف كنى خواجه جواب داد كه آنجواهر حق تست و مرا در آن هيچ طمعى نيست آن را سرمايه كن و ديگر بقطع طريق اشتغال منماى حيف باشد چون تو مردى مرتكب چنين فعلى شنيع گردد جوان زرها را برداشته بواسطهء شفقت و مرحمت از اغنيا شد .
فصل سوم از جزو چهارم در تسليم و توكل كه شيوه ستودهء سالكان مسالك حقيقت و شيمهء مرضيه مالكان ممالك طريقت است
در كتب تواريخ مسطور است كه اول كسى كه از شبانكاره بر ولايت فارس استيلا يافت فضلويه بن اسمعيل بود و در اوايل حال ملازم وزير ابو منصور فولاد ستون بن ابو كالنجار بود كه آخرين سلاطين ديالمه است و چون ابو منصور وزير را گرفته بقتل آورد فضلويه بر او خروج كرده ابو منصور را بقتل آورده بر ممالك فارس مستولى گشت مقارن اينحال سلطان الب ارسلان سلجوقى از خراسان بعراق رسيده و آنولايت را در حيطه ضبط آورده عزيمت فارس نمود فضلويه از سطوت و هيبت پادشاه هراسان شده متوجه اردوى كيوان پوى گشت و ولايت فارس را از ديوان الب ارسلان به مبلغ صد هزار دينار اجاره نمود چون چند سال بر اينمعنى گذشت فضلويه در مملكت متمكن شده بخار