تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١
پندار بكاخ دماغ خود راه داده وجه مقاطعه را بازگرفت و هرچند محصلان الب ارسلان بفارس رفتند فلسى بايشان نداد و چون پرتو اين اخبار بر پيشگاه خاطر انور سلطان ديندار راه يافت فرمان همايون شرف نفاذ يافت كه وزير ربع مسكون خواجه نظام الملك طوسى كه جمال جانش از تعريف مستغنى است و اين بيت انورى بر اينمعنى شاهد است :
هر دبير و فاضل و شاعر كه او طوسى بود * چون نظام الملك و غزالى و فردوسى بود
با سپاه افزون از قطرات امطار و اوراق اشجار
همه سپر تن و شمشير دست و تير انگشت * همه سپه‌شكن و ديوبند و شير و شكار چنان بجنگ حريص اندرون كه گفتى جنگ * عزيز بود بر ايشان و جان شيرين‌خوار
بجانب فارس شتابد و فضلويه را گرفته بديوان اعلى فرستد يا خراج معهود را از او انتزاع نمايد و چون خواجه بنواحى فارس رسيد فضلويه در قلعه اصطخر كه از مشاهير قلاع ربع مسكونست متحصن شد و آنقلعه از بناهاى جمشيد است و بر قله كوهى مخروطى واقع شده كه يكراه بيش ندارد و آنكوه در بلندى بمثابه‌ايست كه سياح و هم تيزتك از رسيدن بقلهء آن عاجز است و پاى پيك تيزگام خيال از مساحت ساحت آن قاصر
با پشت گاو ماهى در اصل همقرين * با برج گاو ماهى در فرع همان بتوان از او مشاهده كردن به چشم سر * كيفيت كواكب و اشكال آسمان
خواجه نظام الملك در وصاياى خود آورده كه چون بپاى آن قلعه رسيديم و آنحصار را به نظر امعان ديدم حيران و متفكر مانده شب همه شب مانند ماهى در شبكه مىطپيدم و چون مرغ بريان در تابه اضطراب مينمودم و چندانكه تامل ميكردم بهيچوجه در باب استخلاص آن قلعه منيع فكرى نتوانستم نمود بالاخره با خود گفتم مصرع
مگر ز غيب درى كرد گار بگشايد
- عاقبت توكل بر كرم كردگار و نصرت حضرت پروردگار كرده بر اسباب اقامت دو ساله لشكر بر ممالك عراق و آذربايجان نوشتم روز ديگر على الصباح فرياد الامان‌الامان از اهل حصار برآمده فضلويه خراج مقرر ادا كرد چون از حقيقت حال استفسار نمودم معلوم شد كه در همان شب زلزله بوقوع انجاميده آب قلعه به زمين فرورفته

حكايت : در روضة الصفا مسطور است كه چون سلطان الب ارسلان از تسخير ولايت عراق و فارس فارغ شده

عزم كرمان نمود تا برادر خود قاورد را كه دم از مخالفت ميزد گوشمال دهد چون بحوالى كرمان رسيد قاورد رسولى فرستاده تحف
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 501 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )