تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧

فصل دويم از جزو چهارم در بيان شفقت و مرحمت نسبت بزيردستان و رعايا بل كافه خلق خدا

از حضرت رسالت پناه صلى اللّه عليه و إله مرويستكه « الراحمون يرحمهم اللّه فارحموا من فى الارض يرحمكم من فى السماء » يعنى بر خلايق رحمت كنيد تا خداى تعالى بر شما رحمت كند و بر اهل زمين رحمت كنيد تا اهل آسمان بر شما رحمت كنند

حكايت : وقتى موسى كليم عليه التحية و التسليم مناجات كرده گفت

الهى بكدام خصلت از خصايل خير برضاى تو اختصاص يافتم خطاب رسيد كه وقتى شبانى اغنام شعيب مينمودى روزى هنگام استوا كه حرارت عظيم بر هوا استيلا داشت بزغالهء از گله گريخته تو بر اثر آن روانشدى و مسافتى قطع كردى و از كثرت حرارت و بسيارى حركت رنج تمام يافتى چون بآنحيوان رسيدى او را در كنار گرفته گفتى اى بيچاره مرا و خود را بسيار رنجانيدى و او را بر دوش گرفته بگله آوردى « فبرحمك على خلقى اصطفيتك بالنبوة » و بسبب ترحمى كه نسبت به آن بيچاره از تو صدور يافت تاج اصطفا بر سر تو نهاديم و كمر كرامت بر ميان تو بستيم

حكايت : صاحب طبقات ناصرى آورده كه در اوايل حال ناصر الدوله سبكتكين

غلام البتكين امير الامرا در خراسان بود و زياده اعتبارى نداشت و بيش از يك سر اسب در طويله او نبود نوبتى از نيشابور بعزم شكار بيرون آمده ماده آهوئى ديد كه با بره خود ميرود سبكتكين اسب از عقب او برانگيخت آهو بتك پاى بيرونرفته سبكتكين بره او را گرفته بر قربوس زين نهاده روانشد چون قدمى چند برفت و در عقب نظر كرد ، ماده آهو را ديد كه از عقب ميآيد و اضطراب مينمايد سبكتكين را بر بيچارگى او رحم آمد على الفور بره آهو را رها كرد و ماده آهو بچه را پيش انداخت بشعف تمام روانشد و هرلحظه روى به آسمان ميكرد و بر طرف سبكتكين مينگريست و چون سبكتكين بجهة آنكه چيزى نداشت آنشب گرسنه خوابيد در واقعه حضرت مقدس نبوى را صلى اللّه عليه و إله ديد كه ميفرمود اى سبكتكين بجهة شفقتى كه در حق آنجانور ضعيف كردى در حضرت عزت منزلت تمام يافتى و تو پادشاهى بزرك خواهى بود بايد كه با بندگان خداى به همان وجه طريق شفقت پيش گيرى

حكايت : آورده‌اند كه مردى هرون‌نام در زمان سلطان محمود رئيس قريهء بود

و بغايت بدنفس