تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
لحظه از سيما مفارقت نمىتوانم نمود و يك نفس بيمشاهده او نفس برنميتوانم آورد
طاقت سر بريدنم باشد * و از حبيبم سر بريدن نيست
و اكنون از من خشم كرده هرچند او را ميطلبم نميآيد ابراهيم گفت اگر رخصت خليفه باشد او را بياورم معتصم گفت مرا شرم ميآيد كه مانند تو شخصى نزد بندهء درم - خريده روى ابراهيم گفت چون خاطر تو بمشاهده او خرم مىشود سهل است ابراهيم گفت نزد سيما رفتم چون مرا ديد پيش دويده خدمت كرد و گفت بنده چون مرا چه حد آنكه مثل تو خداوندى بوثاق او تشريف آورد اما قضيهء حضرت مقدس نبوى عليه السّلام و ابو ايوب انصارى معروفست ، من زبان بنصيحت او گشودم و بحكايات دلفريب او را تسلى داده نزد معتصم بردم و از من منت بسيار داشت و آن سيما كه مرتبهء او بدين درجه بود روزى به خدمت معتصم رفتم ديدم كه با سيما به شرط شطرنج ميباخت اتفاقا معتصم برده گفت از عهده شرط بيرون آى سيما آغاز لجاج كرده نميداد معتصم با وفاى حاجب گفت كه كمربند سيما را بگشاى و بگرو نگاه دار وفا دست در كمربند او كرده سيما نگذاشت و در وفا آويخت وفا كارد بركشيده كمربند را بريد و بيكى از غلامان داد كه نگاه دارد و دست سيما را گرفته از مجلس خليفه بيرون برد و گفت ترا چه حدواندازه آن باشد كه در فرمان امير عاصى شوى و بدانچه فرمايد توقف نمائى و صد تازيانه مضبوط بر سيما زد چنانچه آواز تازيانها به گوش معتصم رسيده و اگرچه از كثرت محبت او مانند ماهى در شبكه ميطپيد و اشگ از ديده مىباريد اما ميگفت كه ادب از همه چيز عزيزتر است و سيما را به خانه برده يك ماه اطبا بمعالجهء او مشغول شدند تا صحت يافت و اينمعنى باعث تاديب مجموع غلامان شد و در ايام دولت معتصم هيچكس از ايشان باادب‌تر نبود

حكايت : آورده‌اند كه شبى هرون الرشيد بخواب ديد كه دندانهاى او ريخته شد

معبر را طلبيده از تعبير واقعه خود سؤال نمود معبر جواب داد كه اينخواب دليل برآنست كه جميع خويشان خليفه بميرند هرون گفت خاك بدهنت و فرمانداد تا او را صد تازيانه بزدند و ديگريرا طلبيده از همان سخن استفسار نمود جواب داد كه اينخواب مشير بر آنست كه عمر خليفه از همهء اقربا درازتر باشد هرون خندان شده گفت هردو تعبير در يك معنى است اما اين شخص رعايت ادب نموده آن معنى را بعبارت مرغوب بيان نمود و فرمود تا هزار درم بوى دادند