خريدهام عماره گفت بيشتر ميارزد و منكوحهء منصور گفت اين خادمه و اين عقد را به تو بخشيدم عماره بدان التفات نكرد و در وقت بازگشتن حمايل را بجا گذاشته بيرون رفت منصور با زوجه گفت ملاحظه نمودى كه همت او تا چه درجه است زن جوابداد كه شايد آن را فراموش كرده باشد منصور گفت امتحان اين نيز سهل است خادم را گفت اين حمايل را نزد عماره برو بگو كه دخترت ترا سلام مىرساند كه من عقد را به تو بخشيدم همانا آن را فراموش كردهء چون خادم حمايل را نزد عماره برده پيغام رسانيد عماره گفت اى خادم من اينحمايل را به تو بخشيدم منصور گفت كه علو همت و كمال سخاوت عماره را دانستى تا چه حد است پس بخادم مبلغى داده حمايل را از او بازگرفتند .
جزو چهارم از كتاب زينة المجالس و آن نيز بر ده فصل اشتمال دارد
فصل اول در فوايد ادب كه از مكارم اخلاق انسان و محاسن شيم است فصل دويم در بيان وجوب شفقت و مرحمت نسبت به زير دستان و رعايا بل با كافه خلق اللّه فصل سوم در ذكر تسليم و توكل كه شيوه حميدهء سالكان مسالك حقيقت و مالكان ممالك طريقت است فصل چهارم در بيان سخاوت و جوانمردى كه بهترين كمالات نفسانى و فاضلترين اخلاق حسنهء انسانيست فصل پنجم در فوايد ضيافت كردن كه باعث ذكر جميل و ثواب جزيلست فصل ششم در بيان فضيلت شجاعت كه سبب علو شأن و سمومكانست در دنيا و آخرت فصل هفتم در فايده صبورى كه پيشهء كاملان فضيلت شعار و عاقلان صاحب وقار است فصل هشتم در شكر كه باعث ازدياد نعمت و سبب ذهاب نقمت است فصل نهم در ذكر فوايد زهد و تقوى و ديندارى و ورع و پرهيزكارى فصل دهم در باب حزم و احتياط و تفكر و تأمل نمودن در عواقب امور و انديشه از قضاياى دور زمان
فصل اول در فوايد ادب كه از مكارم اخلاق انسانى و محاسن شيم مقربان بارگاه يزدانيست
آوردهاند كه نوبتى على بن عيسى بن ماهان بازدار خود را ديد
كه باز را در دست داشت و آب مىخورد فرمود تا صد چوبش زدند و با او خطاب كرد كه بىادب باز بنفس خود پادشاه طيور است و مونس سلاطين تو او را در دست دارى و آب ميخورى بازدار گفت ايها الامير اگر وقتى در شكارگاه باشم و تشنه شوم و باز در دست من باشد چكنم گفت به كسى ده تا نگاه دارد آنگه به خوردن آب اشتغال نماى