تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
اكنون اين راز را پوشيده دار كه اگر از ديگرى بشنوم بقتل تو ملجأ شوم

فصل دهم در بيان علو همت و فوائد كه بر آن مترتب ميگردد

محمد بن ابراهيم بن محمد بن على بن عبد اللّه بن عباس برادرزادهء ابو جعفر منصور دوانيقى گفت من و هردو پسر مهدى هرون الرشيد و هادى و جمعى از اولاد عباس هر هفته نزد منصور ميرفتيم و هرچه در تمام هفته خوانده بوديم عرض ميكرديم آنگاه طعام ميآوردند و بعد از طعام خوردن هريك از ما را پنج دينار و ده دينار ميداد و بازميگردانيد جمعهء بدستور معهود پيش او رفتيم چون خوان حاضر كردند اچار سپندان نيز آوردند منصور اندكى از آن اچار خورد دهانش بسوخت روى بما كرده گفت هركه از شما اين پياله اچار را تمام بخورد هزار دينار به او بدهم هرون گفت من بخورم و در آنوقت پنجساله بود آن قدح را گرفته بياشاميد منصور هرونرا در كنار گرفته سر و روى او را بوسه داده با عبرهء خادم گفت هزار دينار بياور خادم زر حاضر كرده بهارون داد و ما نيز وظيفه خود را گرفته بيرون آمديم و لحظهء بازى كرده و هرون بگوشهء نشسته و ما را جمعكرده گفت با ما بخلافت بيعت كنيد تا اين زرها را بشما قسمت كنم ما جمله به بيعت او مبادرت نموديم فرمود كه تهنيت خلافت بگوئيد ما همه تهنيت گفتيم مرا گفت ولايت يمن و بحرين را به تو دادم و با عيسى بن جعفر گفت ولايت بصره را بر تو مسلم داشتم و فضل بن ربيع را گفت ترا حاجب خود ساختم برو و زر بياور و فضل برخاسته آهسته‌آهسته ميرفت هرون گفت اى فضل اين نه رفتار حاجبانست بلكه راه رفتن دزدانست و عبرهء خادم به جائى پنهان شده اينحالات را مشاهده مينمود منصور را خبر داده خليفه آمده بموضعى ايستاد كه ما او را نميديديم و مجموع حركات هرونرا ميديد از قسمت كردن زر و گرفتن بيعت و غير هم آنگاه منصور پيش ما آمده هرونرا دوش گرفته گفت اى قرة العين من تو خليفه جهان خواهى بود و روزگار تو بهترين دوران خواهد بود و چون هرون بر مسند خلافت نشست اول مرا حاكم بحرين و يمن ساخت و هركرا در آن روز بكارى و عملى نصب كرده بود بوعده وفا نمود و فضل بن ربيع را اول حاجب ساخت و آخر وزارت خود را به دو تفويض كرد

حكايت : چون يعقوب ليث صفار از حد صبى به بلوغ رسيد

پيريكه از اقارب قريبه بود با وى گفت اى يعقوب خاطر من بجانب