تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
است حجاج در غضب شده على الصباح باحضار او امر فرمود و با خواص نشسته به اين بيت تكلم مينمود :
اخفض الصوت ان نطقت بليل * و التفت بالنهار قبل الكلام
يعنى شب آهسته سخن گوى و در روز نيز هنگام سخن گفتن پيش و پس خود را ملاحظه كن تا بآسيب مبتلا نگردى .
لب مگشا گرچه در او نوشهاست * كز پس ديوار بسى گوشها است
و چون جوانرا حاضر كردند حجاج ديد كه او لب خود مىجنبانيد و كلمه‌اى ميگفت پرسيد كه چه ميگويد گفتند همان بيت ميخواند حجاج خندان شده آتش غضبش كه اشتعال يافته بود فرونشست و او را بخشيد

حكايت : از عبد اللّه بن جعفر طيار منقولستكه گفت نوبتى به منزل معويه رفتم

چون او در حرم بود لحظهء توقف كردم تا بيرون آمد گريبان دريده و موى ژوليده شده چون مرا ديد خجل شده آثار تغير در بشرهء او ظاهر گشت گفتم ميدانم كه سبب اينحال چيست اهل حرم ترا با كنيزى ديده‌اند و به اين سفاهت مبادرت نموده‌اند و مرا نيز چنين حالى پيش آمده گفت حكايت كن گفتم شبى با كنيزكى وعده كردم كه شب نزد تو خواهم آمد چون نيمشب شد بخاطرم رسيد كه زوجه‌ام بخواب رفته برخاسته متوجه خانه كنيزك شدم اتفاقا او بيدار بود و برخاست در عقب من روانشد و چون از آمدن او اطلاع يافتم راه بگردانيدم و بجانب طويله شتافتم و چون بغايت مضطرب شده بودم بر شترى كركين كه روغن در او ماليده بودند سوار شدم و آن را برانگيختم همان لحظه زن رسيده مرا از شتر فروكشيده و گفت اى فاسق اينحركت بافعال عقلا چه نسبت دارد و نعلين از پا كشيده مرا در لت كشيد و جامه‌ام بدريد با خود گفتم زنان ضعيف‌نفس و بيعقلند سزاوار آنست كه سفاهت ايشانرا بحلم و عفو مقابله نمايم او را هيچ نگفتم معويه بخنديد و بحرم رفته زن را عذرخواهيكرده سخن مرا تقرير نمود و چون به خانه رسيدم دو كنيزك ديدم هر يك بدرهء زر در طبقى نهاده درآمدند و گفتند خاتون ترا سلام مىرساند و ميگويد بسبب سخن تو خليفه از جريمهء ما درگذشت و اينمزد آنست

حكايت : آورده‌اند كه ابو جعفر منصور بغايت سفاك و بيباك و ظالم بود

و در جمع مال حريص در اثناى خطبه وعظ ميگفت و ميگريست و مردم را بگريه ميآورد و از دنيا و جمعكردن مال مذمت مينمود و در
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 484 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )