تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
ابيطالبى فرمود بلى من زبان بطعن و سب خاندان طاهرين عليه السّلام گشودم و هرزهء بسيار گفتم سفاهت بينهايت كردم فرمود ظن من آنست كه تو غريبى گفتم بلى فرمود خانه معين و منزل مقرر دارى گفتم نى فرمود به منزل ما فرود آى و اگر احتياجى داشته باشى ترا معاونت نمايم و اگر بسبب مهمى آمدهء در اسعاف او سعى نمايم از حلاوت گفتار و مشاهدهء نور رخسار آنحضرت تلخى عداوت و ظلمت غوايت از دل و زبان من مرتفع شده در پايش افتادم و شيعه او شدم

حكايت : در روضة الصفا مسطور است كه نوبتى انوشيروان يكى از سرهنگان خود را بسبب خيانتى از خدمت مهجور ساخت

و آنشخص مدتى در كنج انزوا بسر برده بغايت مفلس و پريشان شد و شيوهء اكاسره آن بود كه سالى يك بار بار عام ميدادند و كافه خلايق از صغير و كبير و غنى و فقير در مجلس ايشان رفته طعام ميخوردند و حاجات خود را بعرض ميرسانيدند در روز بارعام آنسرهنگ بمحفل كسرى درآمده دستار خوان پيش اعيان و اشراف مىانداخت و بنابرآنكه خواص تصور ميكردند كه پادشاه از جريمهء او درگذشته او را از آنكار منع نميكردند طبقى در اين اثنا كه به وزن هزار مثقال طلا بود در زير بالاپوش خود گرفته از مجلس بيرون رفت و هيچكس بر اين سر واقف نگشت الا انوشيروان چون خلايق متفرق شده خوانسالار اوانى سيمين و زرين را در حيز شمار آورده يك طبق كم يافت شاگردپيشگان و اياغچيانرا در لت كشيده آغاز تشدد نمود نوشيروان گفت دست از اين بيچارگان بدار كه آنكس كه طبق برد بازپس نخواهد داد و آنكه ديد نخواهد گفت سال ديگر باز بهنگام بارعام سرهنگ نمك به حرام بمجلس درآمده به خدمت مشغول شد انوشيروان او را طلبيده آهسته گفت كه مگر وجه پار باتمام رسيده كه ديگر امسال به خدمت آمده‌اى آنشخص روى بر زمين ماليده روى بتضرع نهاده كسرى بر او ترحم فرمود همان منصب كه اول داشت به دو رجوع فرمود

حكايت : نوبتى مامون در كوچهاى بغداد ميگشت

مردى از گوشه‌اى بيرون آمده و عرضه داشتى بلند كرد اسب خليفه از حركت دست آن شخص رميده او را بر زمين زد ملازمان خواستند كه آنمرد را ادبى بليغ كنند مأمون ايشانرا منع كرده بر خواست و بر اسب سوار شد و آنمرد متظلم از بيم و خوف قالب بيجان شده دست از جان خود شسته بود مأمون رقعهء او را طلبيده بر دست خود بر پشت عرضه داشت او نوشت كه مهم او را چنانچه دلخواه باشد بسازند

حكايت : از شعبى منقولست كه گفت مدتى در خدمت عبد الملك بن مروان بودم