تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
فصيح را نامزد كردند پير گفت اى امير انتقام كشيدن داد است اما فضل و بزرگى در عفو كردنست اكنون امير مشاهده فرمايد بذكر باقى مخصوص گردد و گناه ما شاميان بيش از آن نيستكه جمعى بر ما مسلط و ما نميدانستيم كه برحقند يا بر باطل و چنان كه ما اطاعت ايشان نموديم ديگران نيز انقياد نمودند و اكنون آنطايفه برافتادند و ما رعيت اميريم و ميان خوف‌ورجا مانده و جمعى از عيال و اطفال ما ديدهء انتظار در راه دارند سفاح رقت نموده گفت بنشينيد كه مردم شام را گناهى نيست اگر اهل بيت را سب كردند بجهة آن مكان خود در دوزخ ساختند و اگر گناهى كردند ما عفو كرديم و ايشانرا امان داديم

حكايت : آورده‌اند كه شخصى از خواص اسكندر بجريمهء مخصوص گشته

اسكندر از ندما و معارف پرسيد كه جزاى او چيست يكى از اركان دولت كه با آن مجرم بد بود گفت اگرچه من بجاى تو نيستم او را بخشيدم

حكايت : از شعبى منقولست كه گفت چون عبد الرحمن بن محمد اشعث اظهار مخالفت حجاج كرد

من به او پيوستم و در برانداختن حجاج رأيها زدم و تدبيرات كردم اما تدبيرات انسانى با تقديرات آسمانى غالب نتوانست شد عاقبت الامر عبد الرحمن كشته شد و حجاج استيلا يافت و من از بيم سياست مختفى شدم و چون مدتى در زاويهء انزوا نشستم دلتنگ شدم و به غير از اين چاره نيافتم كه هم بحجاج پناه برم چون ميان من و صاحب بريد اخبار حجاج ، مواخات قديمى بود شبى نزد او رفتم و با او مشورت كردم وى مرا نزد حجاج رسانيد چون نظر حجاج بر من افتاد گفت « الم نر بك فينا وليدا » اى شعبى نه تو مردى مجهول و بيمقدار بودى و من ترا از زاويهء خمول بعز قبول رسانيدم و درويش و بينوا بودى من تو را توانگر و رفيع القدر گردانيدم پاداش نعمت من اين بود گفتم ايها الامير بيچاره كه خوف جا ندارد جز راستى او را نرهاند من مردى بيمقدار بودم و در كنج محنت نشسته تربيت امير مرا سرافراز گردانيد و بعد از فقر و فاقه و قلت مكنت ثروت يافتم در اين اثنا هيبت امير بر من اثر كرده خوفناك شدم و از بيم جان از لشكر بيرون رفته بميان مخالفان افتادم و ديگر بيرون آمدن ممكن نبود و با وجود اينحالت هميشه مكاتيب به صاحب بريد مىنوشتم و او را از اوضاع و احوال ابن اشعث اخبار مينمودم صاحب بريد گفت راست ميگويد همواره مكتوبات او كه مشتمل بر دولتخواهى امير بود به من ميرسيد حجاج گفت ديروز شعبى با ما مخالفت مينمود و امروز آمده عذرى سقيم ايراد مينمايد اما