تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
داشت از يكدانهء ياقوت چنان كه نور بصر از شعاع آنگوهر خيره ميشد رسول آنجام از دست جبرئيل گرفته ندا فرمود كه شيعيان آل محمد برخيزيد و آب خوريد و در آنشب قريب پنجهزار نفر در منزل من بحراست مشغول بودند از ميان آنجماعت چهل نفر اعيان كه من همهء ايشانرا مىشناختم برخاستند و به خدمت آنحضرت مبادرت نمودند و از آنجام آب خوردند سيد عالم عليه السّلام فرمود كه آن خطيب دمشقى كجا است ناگاه ديدمكه شخصى در آنمحبس را گشوده آنشخص را بيرون آورد و حضرت مقدس نبوى دست دمشقى را گرفته گفت اى سك خداى بگرداند نعمتى كه بر تو كرامت كرده است چرا على را دشنام ميدهى ناگاه ديدم كه خطيب دمشقى سگى سياه شد ؛ و او را در همانخانه كرده در محبس را قفل زدند و رسول اللّه با آنچهار بزرگوار بجانب آسمان صعود فرمودند من از مهابت آنواقعه بيدار شدم و استخوانهاى من از خوف ميلرزيد چنانچه صداى حركت عظام بسمع من ميرسيد مسرور خادم را طلبيدم و گفتم آنمرد دمشقى را حاضر كن مسرور رفته بعد از لحظهء ديدم كه گوش سگى را گرفته در زمين ميكشيد پرسيدم كه اين سگ سياه چيست گفت در آنخانه كه دمشقى محبوس بود درآمدم به غير از اين كلب كسى را نديدم و طرفه‌تر اينكه گوش اين سگ بعينه مانند گوش آدميست نميدانم كه در اين چه سر است فرمودم كه او را در همانخانه كن كه اين سگ همان دمشقى استكه مسخ شده اگر ميخواهيد او را حاضر كنم شافعى گفت آرزوى ديدن او را داريم مسرور رفته گوش سگى سياه بدست گرفته ميآورد گوش او چون گوش آدمى بود شافعى گفت اى ملعون عذاب خدايرا چون ديدى ديدم كه آب از چشم نسگ روانشده بسر حركتى كرد شافعى گفت اين مسخ است و شك نيستكه اين لحظه به او عذاب نازل خواهد شد او را از پيش ما دور كنيد مسرور او را در همان خانه كرده بعد از لحظهء صداى مهيب بسمع ما رسيد از كيفيت آنصدا سؤال كرديم گفتند صاعقهء بود كه بر بام خانه آمده خانه را با آن كلب بسوخت

حكايت : آورده‌اند كه شخصى نزد ابن سيرين آمده گفت بخواب چنانديدم

كه مرغى آمده بر درختى نشسته و شكوفهاى آن را بالتمام خورده پرواز نمود ابن سيرين متغير شده گفت اين نشانه مرك علما است و در همان چند روز حسن بصرى و فرزدق شاعر و چند نفر از فقهاى شيعه كه در مدينه توطن داشتند وفات يافتند و همچنين مردى