تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
كردند چون وجه مصادره باتمام رسيد بمامون عرض كردند كه آنچه فرموده بودى از يحيى بن خاقان گرفتيم فرمان چيست مامون باحضار يحيى مثال داده با او گفت تو سوگند نخوردى كه از عهدهء ربع اين مبلغ بيرون نميتوانم آمد اين همه اموال از كجا حاصلشد يحيى گفت اينوجه را بدين تفصيل كه در اينطومار نوشته‌ام به قرض گرفته‌ام و تفصيل بدست مأمون داده خليفه زمانى تأمل نموده گفت اينمالرا بخانهء خود بر كه به تو بخشيدم احمد بن ابى خالد وزير گفت صلاح درآنست كه اين اموال را از او برسم قرض بستانيم تا خزانه را توفيرى حاصل شود كه اينمبلغى كليست و بتدريج بر ولايت حواله كنيم مأمون گفت من شرم ميدارم كه خدام من از من كريمتر باشند و چون اين نقود را بر او بخشيدم باز از او قرض گرفتن زشت است

حكايت : انوشيروان خفف اللّه عنه در اوايل ايام شباب و جوانى چنان كه اتفاق افتد و دانى بر دخترى ماه‌سيما عاشق شد

كه لاله از رشك عذار گلگونش داغها بر سينهء ريش داشت و بنفشه از شرم گيسوى مشكينش سر خجالت در پيش .
اى از صفاى عارض تو لاله داغدل * وز گيسويت بنفشهء سيراب منفعل
مدتى امر مواصلت بواسطهء سركشى آن سرو قد در حيز تعويق مانده آخر الامر انوشيروان وسايل و وسايط برانگيخت و درم و دينار بسيار در پاى او ريخت تا دختر را راضى ساخت :
هركه زر ديد سر فرود آورد * ور ترازوى آهنين دوش است
و در روزيكه وعده مواصلت بود در بستانيكه رشك بهشت برين بود خيمه زدند و مجلس بياراستند و چون عاشق و معشوق و طالب و مطلوب اجتماع نمودند كار از بوس و كنار گذشته دست به‌بند ازار رسيد نظر كسرى بر صحن بستان افتاده دست دختر را گرفته گفت بيا تا از اينجا بآنخانه نقل كنيم دختر گفت چون بود كه كنج خانه را بر فضاى باغ اختيار كردى جوابداد كه نظرم بر اين نرگس زار افتاده كه هريك از آن بديده نظارگى ميماند حيا مرا مانع آمد كه در اينموضع با تو مباشرت نمايم و چون آتش‌پرستى از ديده نرگس كه بجانب او نگرد شرم ميدارد چگونه مسلمانى كه اعتقاد بواجب الوجود و سمع و بصر و قدرت او جل ذكره دارد ارتكاب معصيت نمايد و از خداوند بصير خبير شرم ندارد

حكايت : آورده‌اند كه چون مأمون از مرو به بغداد آمد

در آن اثنا در ميان اعراب
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 469 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )