تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
نزد ابن سيرين آمده گفت شخصى را بخوابديدم كه بر هر دو ساق او موى بسيار بود گفت تعبير آنست كه آنمرد را بسبب قروض محبوس گردانند و در آن زندان بماند تا بميرد بسمع ابن سيرين رسانيدند كه آنمرد ترا به اين كيفيت بخوابديده است گفت
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
و در آنوقت قروض ابن سيرين بسى هزار درم رسيده بود باستدعاى غريمان قاضى در آن روز بحبس او حكم كرده در زندان وفات يافت و يكى از صلحا كه مكنتى تمام داشت باداى دين او قيام نمود .

فصل هفتم از جزو سيم در بيان حيا و آزرم و فائده چند كه بر آن مترتب ميگردد

سر دفتر مكارم اخلاق و ديباچهء محاسن اشفاق حيا استكه كه « الحياء من الايمان »

حكايت : وقتى جمعى از ارسطاطاليس حكيم استفسار نمودند

كه اى حكيم چگونه روا باشد كه قادر حكيم و عليم قديم زمان را از وجود پيغمبريكه بعثت او بر بندگان محض لطفست خالى گذارد و خلايق محتاجند بمعصوميكه ايشانرا هدايت فرمايد بحلال و نهى نمايد از حرام ارسطو جوابداد كه اگر در زمانى پيغمبرى مبعوث نگردد چون در جبلت آدمى عقل و حيا منظور است بدليل عقل ارتكاب امور حسنه كنند و به قوت حيا از محرمات احتراز نمايند

حكايت : آورده‌اند كه نوبتى جمعى از پيران در موضعى نشسته بودند

و كودكان در پيش ايشان ببازى اشتغال داشتند پيرى بانگ بر طفلان زد كه شرم نميداريد كه پيش پيران سالخورده بازى ميكنيد و شرايط حرمت بجاى نمىآوريد يكى از كودكان گفت اگر اين پيران از خداوند سبحانه شرم داشتندى هيبت ايشان ما را از اين بىادبى منع كردى

حكايت : ابو القاسم قشيرى در رسالهء خويش آورده كه جمعى از صوفيه بسفرى ميرفتند

يكى از ايشان با من حكايت كرد كه در اثناء راه گذر ما بر جنگلى افتاد و از آن بيشه آواز شير و انواع سباع ضاره بسمع رسيده خوف تمام بر ياران استيلا يافت در آنحال مرديرا ديدم كه در گوشه‌اى خفته است و آنشير بر بالاى سر او چرا مىكند او را بيدار كرده گفتيم اينموضع نه جاى استراحت است مگر آواز شيران به گوش تو نميرسد جوان سر برآورد و گفت هركه از خداى تعالى ترسد از غير او نترسد

حكايت : وقتى كه سعيد بن عاص از قبل عثمان حاكم بكوفه بود

هرروز خوان كرم گسترده مردم را طعامدادى و در آن ايام در كوفه