بحضور او از علوم عقلى و نقلى مباحثه مينمودند نوبتى مرا شغلى از اشغال مانع آمده بمجلس او نرفتم در آن اثنا قاصد خليفه بطلب من آمده مرا بدار الخلافه برد مجلس هرونرا بوجود فضلا آراسته ديدم نظرم بر شافعى افتاد كه بر دست راست هرون نشسته خليفه مرا مخاطب ساخته گفت چرا امروز دير كردى گفتم شغلى مرا مانع آمد آنگاه گفت سخنى از تو خواهم پرسيد بايد كه راست بگوئى گفتم از هرچه امير المؤمنين سئوال نمايد بطريق راستى جوابدهم گفت چند حديث در فضايل على بن ابيطالب عليه السّلام نقل ميكنى گفتم پانزده هزار حديث مرسل و پانزده هزار حديث مسند هرون روى بمحمد بن اسحق و محمد بن يوسف آورده از ايشان نيز همين سئوال نمود آن دو فقيه نيز به همين طريق جوابدادند كه من بر زبان آوردم آنگاه شافعى را مخاطب ساخته گفت يابن العم تو در اين باب چه ميگوئى گفت من پانصد حديث بخاطر دارم هرون بر زبان آورد كه من حديثى در فضيلت آنحضرت نقل ميكنم كه از مجموع احاديث شما بهتر است و من هزار بار برأى العين مشاهدهء آنحديث نمودهام ما گفتيم امير مرحمت نموده بندگانرا اخبار فرمايد گفت من مملكت شام را بابن عم خود عبد الملك بن صالح تفويض نمودم و عبد الملك به من نوشت كه در دمشق خطيبى خطبه ميخواند و امير المؤمنين على عليه السّلام را سب مىكند من به او نوشتم كه آنشخص را مقيد ساخته نزد من فرست و چون بموجب فرموده عمل نموده شامى پيش من رسيد زبان بطعن و لعن او گشوده گفتم اى ملعون اينچه سخنست كه از تو حكايت ميكنند گفت على آباء و اجداد مرا بقتل رسانيده گفتم هركه بذو الفقار حيدر كرار بقتل آمد واجب القتل بود جوابداد كه من ترك عداوت او نخواهم كرد فرمودم كه تازيانه حاضر كردند و پانصد تازيانه بر او زده و فرياد بسيار از او صادر شده از هوش برفت بعد از آن بحبس او امر كردم تا روز ديگر او را سياست كنم و آنشب همه شب تفكر مينمودم كه فردا او را بچه نهج بكشم و بچه عقوبت هلاك سازم گاهى ميگفتم او را به آتش ميبايد سوخت و لحظهء تفكر مينمودم كه در آبش بيندازم تا از راه آب به آتش دوزخ پيوندد و در آخر شب به اين انديشه بخواب رفتم در واقعه ديدم كه رسول اللّه صلى اللّه عليه و إله از آسمان نزول كرده ؛ امير المؤمنين على متعاقب آنحضرت نازل شد امير المؤمنين حسن و امير - المؤمنين حسين و جبرئيل همراه يكديگر بخانهء من فرود آمدند و جبرئيل جامى در دست
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 465
مساهمون: مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
ص٤٦٥