تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
به تسليم مال ميكنى قاضى گفت گواه گواهى داده منكر بر زبان راند كدام گواه قاضى گفت خواهرزاده خاله تو يعنى تو اقرار كردى

حكايت : مردى در پاى درختى هزار مثقال طلا دفن كرده بود

بعد از مدتى چون بر سر آنرفت ديد كه بيخ درخت را كاويده و زر برده‌اند فرياد از نهادش برآمد نزد شريح قاضى رفته در خلوتى صورت حال بعرض او رسانيد ، قاضى گفت برو و سه روز ديگر نزد من بيا اما بايد كه حال خود به هيچ آفريده نگوئى بعد از رفتن آنمرد قاضى طبيب شهر را كه مرجع خاص و عام بود طلبيده در خلوتى از او پرسيد كه بيخ فلاندرخت هيچ خاصيت و منفعتى دارد گفت بلى خواص او بسيار است و قوايد او بيشمار پرسيد در اين ايام كسى را به بيخ آندرخت معالجه فرمودى گفت آرى فلانى بيمار بود با او گفتم علاج منحصر است در بيخ آندرخت و او بدان چوب شفا يافت قاضى آن شخصيرا كه طبيب گفته بود از او بر وفق حكمت و موعظه و قرائت حديث و آيه اقرار كشيد آنمرد هزار دينار را كه برده بود حاضر ساخته به صاحبش باز داد

حكايت : آورده‌اند كه دو شخص نزد شريح آمده يكى بر ديگرى مالى خطير دعوى كرد

و او انكار صرف نموده ميگفت من هرگز او را نديده‌ام قاضى از مدعى سؤال نمود كه در كدام موضع اين زر به او دادى گفت در پاى فلان درخت و درختى نشان داد كه بر يكفرسخى شهر بود قاضى گفت بپاى آندرخت رو و ده برك بياور تا بر صدق مقال تو گواهى دهند ، مدعى روان شد و قاضى بار ديگر آنمكالمه آغاز كرد و در گرميهاى مرافعه كه منكر را غفلتى روى نموده بود رو به او كرد و گفت فلانى بپاى درخت رسيده باشد وى گفت نه هنوز به آنجا نرسيده قاضى گفت اگر تو با او در آنجا معامله نكردهء چه ميدانيكه دور است يا نزديك منكر خجل شده قاضى زبان بموعظه گشوده او را نصيحت نمود تا اقرار كرد و مال بمدعى داد

حكايت : در حبيب السير مسطور استكه در زمان سلطان مغفور سلطانحسين ميرزاى بايقرا

قاضى نظام الدين ولد مولانا حاجى محمد فراهى اقضى القضات هرات بود دو شخص دستارى بمحكمه آوردند و هريك دعوى بملكيت او مينمودند قاضى بر يكى بدگمانشده با وى گفت برخيز و ايندستار را بطريقيكه عادت تست به بند آنمرد دستار را بسته مقدارى زياده آمدش با ديگرى همانفرمود و او دستار را بسته راست آمد قاضى حكم فرمود كه دستار از اينمرد استكه راست بست و بعد از تفحص بليغ و تهديد و وعيد آنكاذب بكذب خود اقرار نمود قاضى او را از دعاوى كاذبه توبه داد