تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
فرسخ قرب سوراخ او گذر نتوانند كرد زيرا كه هواى موضع او سمى دارد كه بهر حيوان كه رسد فى الفور سرد شود و حرارت غريزى از او منطفى گردد ، سبب اين حالت آنكه آنحيه صفيرى مىزند و هوائيكه ملاقى نفس او است مكيف بكيفيت او ميگردد و ديگر اينكه طايرى محاذى سوراخ او طيران نميتواند كرد و ديگر آنكه در آن زمينيكه آنحيه مكان دارد نيمفرسخ در نيمفرسخ گياه از زمين نميرويد زيرا كه زمين بمجاورت او فاسد مىشود و از جنس نبات و جماد هرچه تلاقى بدان گردد فى الفور بخاكستر مبدل شود و هركه نظر بر آن حيه اندازد قالب تهى كند و همچنين نظر آنحيه بر هر متنفسى كه افتد جان نبرد و اگر آنمار حيوانى را زخم زند بدن ملذوع گداخته شود آورده‌اند كه نوبتى سوارى در صحرائيكه حيه در نواحى آن ميبود گذشته مرديرا ديد كه بدن او ميگدازد و آب مىشود متحير مانده سر نيزه بر جسد او نهاده على الفور سوار بتوسط نيزه جان بداد و اسب بتوسط سوار وداع حيات نمود

حكايت : در تاريخ طبرى مسطور استكه عبد الملك المروان موسى بن نصر را بامارت ديار مغرب فرستاد

موسى اكثر آنولايت را بحوزهء تسخير آورد ؛ در اين اثنا با عبد الملك گفتند كه سليمان نبى در ديار مغرب شهرى از مس ساخته و حصار آنشهر بمرتبهء بلند است كه مرغ را بر سر آن پرواز ميسر نگردد و هيچكس نداند كه در آن شهر چه چيز است عبد الملك بموسى نوشت كه به آنموضع رفته در آنشهر درآيد و هرچه مشاهدهء او گردد اعلام نمايد نامه عبد الملك بموسى رسيده گفت هيچكس باشد كه راه آنشهر دانسته باشد مرديرا پيدا كردند كه بآنمحل رفته بود و از نامه‌ايكه موسى بعبد الملك نوشته از حال عبد الملك و بلده خبر داده بود چنين مستفاد گشت كه بموجب فرموده دليلى پيدا كرده از افريقيه مغرب متوجه آنصوب شدم و چون چهلروز قطع مسافت نمودم بموضعى رسيدم كه دست قضا زمين را لباس زنگارى دربر كرده بود و عارض چمن را به خط زبرجد فام سبزه آراسته ساخته و عرصهء زمين از انواع گل و ريحان مانند فلك بزهره و پروين محلى گشته .
بر زمين از ابر و از باران و باد مشك بيز * فرشهاى عنبرين چون پرنيان آمد پديد گلستان گر نيست چون ارژنگ مانى پس چرا * نقشهاى مانوى در گلستان آمد بديد
در آنمرغزار حصارى به نظر ما درآمد كه كنگره آن با فلك برابرى ميكرد