نمودند آوردهاند كه ابو ذر جمهر از ولايت كش و نخشب بود از وطن اصلى بمداين آمد در خدمت اهل فضل و حكمت استفاده نمايد در اين اثنا روزى كسرى از وزير پرسيد كه بعضى از احوال ملك و اوضاع بر من ظاهر شده است اكنون ميخواهم بدانم كه از افلاك چه اثر بر عالم كون و فساد ظاهر مىشود وزير در جواب فروماند انوشيروان گفت سه روز ترا مهلت دادم اگر جواب ندهى بقتل تو مبادرت نمايم وزير متحير و متفكر از قصر سلطنت بيرون آمده در اثناى راه ابو ذر جمهر بوزير رسيده آثار تغير در بشرهء او مشاهده نموده گفت نشان تأمل و تفكر بر بشرهء وزير ملحوظ ميگردد و اگر باعث بر آن امريستكه اين فقير مصدر كفايت آن تواند شد بفرمايند تا به قدر وسع و امكان در آنباب شروع نمايم وزير بانگ بر او زده گفت ترا چه حد آنكه در امور ملكى و حكمى دخل نمائى و امثال اين سخنان بر زبان آرى ابو زر جمهر گفت وزير الى ساعة القيام و قيام الساعة بر مسند وزارت متمكن باد خداوند عالم هر فردى از افراد بشر را علمى داده و هيچكس از خوان احسان الهى بىبهره نيست شايد كه مرا نيز از سفره نوالهء رسيده باشد و از اين صراحى پيالهء بدست آمده وزير گفت معذور دار كه خاطر من بسبب سؤال پادشاه بغايت پريشانست و در جواب سؤال او عاجز ماندهام ابو زر جمهر از سخن كسرى استفسار نمود وزير به بيان آن زبان برگشود ، ابو ذر جمهر گفت من باينجواب عالمم وزير گفت تقرير نماى حكيم گفت اين معنى جز بر حضور كسرى صورت نبندد وزير گفت ملك از من سؤال نموده چگونه ديگريرا به جهت تقرير جواب نزد او برم بوزر جمهر را بقصر سلطنت برده عرضكرد كه اين شاگرد من چون قابليت مجلس ملوك پيدا كرده او را آوردهام تا جواب سؤال پادشاه گويد و ايضا منظور پادشاه شود نوشيروان گفت اى پسر در مقصود شروع كن حكيم بر زبان آورد كه ترك ادب باشد در حضور استاد بيان مسائل حكمت كردن بايد كه وزير خود بگويد وزير گفت ما ترا رخصت داديم ابو زر جمهر گفت آنجا كه تو نشستهاى مكان جهال نيست پس از آن برخيز و بجاى من بايست تا من بر آن كرسى نشينم و بجواب پادشاه مبادرت نمايم نوشيروان گفت راست ميگويد وزير بالضروره از كرسى بر - خاسته و ابو زر جمهر بر جاى او نشسته گفت هرگز بخاطر پادشاه خطور ميكرد كه وزير را به اين خوارى پائين كشد و بنابراين مرا به اين عزت در كرسى مرصع نشاند
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 448
مساهمون: مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
ص٤٤٨