ور از جوى خلدش بهنگام آب * به بيخ انگبين ريزى و شهد ناب
سرانجام كو بر به كار آورد * همانميوهء تلخ بار آورد
بسى سال بردم بشهنامه رنج * كه تا شاه بخشد مرا تاج و گنج
سرانجام دست كرم برگشاد * مرا جز بهاى فقاعى نهاد
اگر شاه را شاه بودى پدر * بسر برنهادى مرا تاج زر
و گر مادر شاه بانو بدى * مرا سيم و زر تا به زانو بدى
در بعضى تواريخ به نظر رسيده كه فردوسى اين ابيات را باياز داده التماس نمود كه در وقتى مناسب بسلطان رساند و چون اياز را بفردوسى محبتى بود بعداز فرار او آن ابيات را كه مشتمل بود بر اينها بدست سلطانداده گفت اين امانت فردوسى است به من داده گفت بسلطان برسان محمود تصور نمود كه آن گنجنامه ايست آن را گشوده مطالعه نمود از آنعمل كه با فردوسى نموده بود پشيمان گشته جمعى كه او را بر اين خست ترغيب نموده بودند مصادره نموده مال بسيار از ايشان گرفت و بر زبان آورد كه بواسطهء راى منحوس شما اهانتى چنين به من رسيد بعداز مدتى از اينقضيه نوبتى سلطانمكتوبى به راى هند نوشته با وزير خود احمد بن حسن ميمندى گفت كه اگر راى هند جوابى بر وفق رضاى ما نگويد صلاح چه باشد وزير گفت :
اگر جز بكام من آيد جواب * من و گرز و ميدان افراسياب
سلطان پرسيد كه اين شعر كيست جواب داد كه از نتايج طبيعت فردوسى است سلطان متأثر شده گفت ما با فردوسى خوب نكرديم و فرمود تا چهل خروار پيل طلا بجهة فردوسى به كار برند ببرند بطوس و چون اموال بدروازهء طوس رسانيدند تابوت فردوسى از دروازهء ديگر بيرون بردند آن اموال بر خواهر او عرض كردند از اخذ آن امتناع نمود بسلطان عرض كردند فرمود تا با آن وجه رباطى ساختند و جهة تيمن و تبرك چند بيت از شاهنامه ثبت افتاد :
چنان نعرهاش كوه بشكافتى * كه آنجا سپاهى گذر يافتى
ز هامون شب تيره بر چرخ پير * كشد رشته در چشم سوزن به تير
نمودار گفتار خود من بسم * بدين داستان عبرت هر كسم
چه خواهد بدانست آواز او * بپوشيد بر خويشتن راز او