تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
هزار كوثر ديدم هزار جنت بيش * ولى چه سود چو لب تشنه باز خواهم گشت چو ديده نعمت بيند به كف درم نبود * سر بريده بود در ميان زرين طشت
سلطان فرمود تا در نسخه ثبت نمايند كه چند از او برده‌اند و چون نسخه اموال تلف شده فرخى به نظر سلطان رسيد فرمانداد تا از خزانه عامره آن مبلغ به او دادند حكيم فردوسى و هو ابو القاسم حسن بن على الطوسى در كتب تواريخ مسطور استكه فردوسى در اوايل حال بدهقنت مشغول بودى نوبتى عامل طوس نسبت به فردوسى و برادرش ظلمى كرده فردوسى تحمل آن تعدى ننموده متوجه غزنين شد و چون به ظاهر آن بلده رسيد در آن روز بحسب اتفاق عنصرى و عسجدى و فرخى كه از شعراى پايه سرير سلطانمحمود بودند و هريك در فن خود يگانه دوران و خلاصه دور زمان خود را مينمودند از خدمت سلطان تخلف نموده در ظاهر غزنين بباغى رفته بشرب شراب اشتغال داشتند و چونفردوسى بباغات غزنين رسيد سه كس را ديد كه در موضعى نشسته‌اند و جمعى از خدم در برابر ايشان كمر خدمت بسته‌اند با خود گفت اينجماعت از ملازمان سلطانند پيش ايشان روم و حال خود بيان كنم شايد كه فايدهء بر آن مترتب شود و چون بنزديك آن مجلس رسيد آنجماعت از وى متوحش شده با يكديگر گفتند كه اين روستائى بوجود خود عيش ما را منغص خواهد ساخت مناسب آنست كه چون پيش ما آيد با او بگوئيم كه ما شاعران سلطانيم و با كسى كه شاعر نباشد صحبت نميداريم و سه مصرع بگوئيم كه مصرع رابع آن قافيه نداشته باشد و بر زبان آوريم كه هركه اين رباعيرا تمام كند رابع ما باشد و الا گرانى ببرد و چون فردوسى بمجلس ايشان رسيد آنچه با خود مضمر ساخته بودند با او گفتند فردوسى گفت شما هريك مصرع خود را بگوئيد عنصرى گفت
( چون عارض تو ماه نباشد روشن )
فرخى گفت
( همرنگ رخت گل نبود در گلشن )
عسجدى بر زبان راند
( مژگانت همى گذر كند از جوشن )
فردوسى در بديهه گفت
( مانند سنان گيودر جنگ پشن )
شعرا متعجب شده از قصهء گيو و حرب پشن استفسار نمودند فردوسى آنحكايت را مشروح بگفت آن روز با ايشان صحبت داشته نماز عصر باتفاق فردوسى به شهر مراجعت نمودند ياران با يكديگر گفتند كه اگر اينمرد بمجلس سلطان رسد عزت و حرمت ما روى در نقصان نهد لاجرم با حجاب سلطان قرار دادند كه اگر مردى به اين هيأت بيايد و خواهد خود را در مجلس پادشاه اندازد ، او را منع كنيد و