ميرسد و اين قطعه از منظومات اوست :
زمانه پندى آزادوار داد مرا * زمانه را چه نكو بنگرى همه پند است
بروز نيك كسان گفت غم مخور زنهار * بسا كسانكه بروز تو آرزومند است
و در بسيارى از نسخ مذكور است كه نوبتى امير نصر از بخارا كه دار الملك او بود بهرات رفته رحل اقامت انداخت چون زمان توقف پادشاه در آنديار امتداد يافت اركان دولت كه مايل بسور و قصور بخارا بودند از رودكى تقبلات نمودند كه بيتى چند كه موجب تشوق خاطر امير باشد بجانب بخارا در سلك نظم كشيده و در محل مناسب بآهنگ عود به آن ابيات ترنم نمايد تا امير نصر مايل دار الملك گردد ، رودكى در سحريكه پادشاه صبوحى كرده بود اين غزل را بآهنگ عود بخواند :
آب جوى موليان آيد همى * بوى يار مهربان آيد همى
ريگ هامون و درشتيهاى آن * زير پايم پرنيان آيد همى
شاه ماه است و بخارا آسمان * ماه سوى آسمان آيد همى
گويند كه اين ابيات در ضمير امير چنان تأثير كرد بىموزه با كفش سوار شده يكمنزلى طى مسافت نمود حكيم فرخى از مشاهير شعرا و اكابر فضلا بود اشعار آبدارش رشگ در ثمين و مفرح خاطر حزين است در ابتداى حال در صنعت سخن و تدقيق معانى كشيده در آن شيوه از اقران درگذشت و به آخر سخن سهل ممتنع ايراد مينمود و در زمان يمين الدوله سلطانمحمود آسايشها يافت و مال خطير بدست آورده عزيمت سمرقند كرد و چون نزديك بآنخطه رسيد طايفهء از قطاع الطريق بر او زدند و مال او ببردند و تنگدست و بىعيش بسمرقند درآمده اظهار حال خود نكرد و با هيچكس اختلاط نفرمود و بعد از روزى چند كه در سمرقند اقامت نمود بغزنين بازگرديد سلطان محمود از او پرسيد كه اى فرخى در اينمدت كجا بودى جوابداد كه بتماشاى شهر سمرقند رفته بودم اما در راه آرزوى من انقطاع يافت سلطان پرسيد كه سمرقند را چگونه ديدى فرخى اين قطعه در بديهه گفت :
همه نعيم سمرقند سر بسر ديدم * نظاره كردم در باغ و راغ و وادى و دشت
چه بود كيسه و دست من از درم خالى * دلم ز بيدرمى فرش خرمى بنوشت
بسى ز اهل هنر بارها ز هر شهرى * شنيده بودم كوثر يكى و جنت هشت