تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
از اشارت تجاوز نميتوانم نمود اگر رسول بخوارزم آيد و شما در اين شهر باشيد ناچار امتثال مثال بايد نمود ، اكنون اگر ميل صحبت محمود نداريد سر خود گيريد و چون شما رفته باشيد مرا عذرى باشد شيخ الرئيس و ابو على مسكويه از ملاقات سلطان محمود امتناع نمودند و از خوارزم بيرون آمده راه نسا و ابيورد پيش گرفتند و چون رسول سلطان بخوارزم رسيد از رفتن ايشان خبر يافت بپايه سرير سلطنت عرض نمود سلطان فرمود تا صورت ابو على سينا را در كاغذها كشيدند و هر كاغذيرا بولايتى فرستاده فرمود كه هركس مردى بدين صورت بيند بغزنين فرستد بالجمله هردو ابو على بابيورد رسيدند بلدى گرفته تا از راه بيابان ايشانرا بعراق برد چون منزلى چند طى كردند روزى ابو على مسكويه با شيخ الرئيس گفت من از زايجه طالع خود ديده‌ام كه در اين بيابان راه گم كنيم و من از غايت بىآبى سفر آخرت اختيار كنم و تو به مقصد رسى اما بعداز سرگردانى بسيار اتفاقا همان روز ابرى سياه ظاهر شده بادى شديد وزيدن گرفت و رعدوبرق و باران عظيم روى نموده جهانرا چنان تاريكى فرو گرفت كه عقل دوربين در وادى انديشه گردان شدى و جاسوس فلك از امتداد ظلمت راه گم كردى .
از سياهى شب برنگ و به شكل * شده چون ماه منخسف روزن ريخته دهر قير بر صحرا * بيخته چرخ دوده بر برزن
در آن ظلمت دليل راه گم كرده روز ديگر كه دست قضا سواد طره شب را از بياض عارض روز برگرفت .
چو صبح در بر گردون كشيد كسوت نور * جهان گشاد ز رخ پرده شب ديجور شعاع مهر بر اوج سپهر شد پيدا * چنان كه پرتو نار كليم از سر طور
بصحرائى رسيدند كه از نهيب آن ستاره بر آسمان راه گم كردى و سياح صبا بهزار حيله جان از آن بيابان بكنار بردى
نه هيچ ساكن و جنبان در او مگر انجم * نه هيچ ساير و طاير در او مگر صرصر چو شير رايت ، شير عرين او بيدل * چو شاخ آهو ، شاخ درخت او بىبر
و چون آفتاب بوسط السماء رسيد از تف سموم بساط زمين چون كرهء اثير تافته گشت و از شرار حرارت گوى زمين چون آهن در كورهء حداد تفيده شد