تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
دردت به درد آدميان ميماند و نه غذايت بغذاى عالميان

حكايت : شاعرى مهمل‌گوى سردنفس نزد طبيبى رفته گفت

چيزى به روى دلم ميگردد و موجب غشيان من مىشود طبيب مردى ظريف بود گفت در اين روزها شعرى خواندهء كه بر كسى نخوانده باشى گفت بلى غزلى گفته‌ام طبيب گفت كه بر من بخوان شاعر غزل خوانده طبيب گفت بار ديگر بخوان بار ديگر بخواند طبيب بار ديگر بتكرار آن امر كرد چون شاعر سه نوبت آنغزل فروخواند طبيب گفت برخيز كه خلاص شدى اينشعر بود كه بر روى دل تو ميگرديد و موجب غشيان تو بود چون آن را بيرون دادى رهائى يافتى

حكايت : شخصى نزد طبيبى رفته از درد شكم ناليد

طبيب پرسيد كه چه خوردهء جواب داد كه يكرطل جو بريان كرده طبيب گفت نزد بيطار رو كه معالجهء چهار - پايان تعلق به او دارد

حكايت : آورده‌اند كه مرض استسقا عارض طبيعت واثق خليفه شده

طبيبى حاذق كه در آن ايام در بغداد بود فرمود تا تنورى بزرگ تافتند و اخگرها از آن بيرون آورده واثق را در آنجا نشاند و بعداز لحظهء كه او را بيرون آورد مرض زايل گشته بود چون مدتى از اين قضيه گذشت نوبتى ديگر مرض خليفه معاودت كرد و او بر طعام خوردن حرصى تمام داشت و چون طبيب حاضر نبود نوبت ديگر تنور مذكور را بيشتر از پيشتر تافته اخگرها بيرون كشيده ويرا در آنجا نشاندند و بعداز لحظهء از حرارت بيتاب شده چون او را از تنور بيرون آوردند جان تسليم كرد

فصل دوم در ذكر احكام غريب و عجيب كه از منجمان ماهر صادر گشته

در كتب تواريخ مسطور است كه مامون خوارزمشاه همواره علما و فضلا را رعايت مينمود و روزوشب بمصاحبت و مجالست ايشان ميپرداخت بحسب اتفاق شيخ الرئيس ابو على سينا و ابو على مسكويه كه او نيز از افاضل دوران بود و ابو ريحان كه از مشاهير منجمانست در صحبت مأمون خوارزمشاه اجتماع نمودند مأمون ايشانرا نگاه داشته كما ينبغى به خدمت ايشان قيام نمود چون مدتى اين سه فاضل يگانه در خوارزم رحل اقامت انداختند سلطان محمود غزنويرا از اينحال خبر شده رسولى باستدعاى ايشان نزد خوارزمشاه فرستاد و قبل از وصول رسول مأمون با آن سه عزيز گفت محمود كس بطلب شما ميفرستد و چون من بجهة مصلحت مملكت
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 434 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )