تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
زمان نوح بوقوع خواهد انجاميد خليفه متوهم گشت از ابن عيسى منجم كه در آن فن مهارتى كامل داشت پرسيد كه تو را در باب اين قران چه حكم بخاطر رسيده ابن عيسى گفت در زمان نوح هفت كوكب در برج حوت در يك ثانيه قران كردند و اكنون شش كوكبند در يك درجه بهمرسيده‌اند و زحل با ايشان نيست گمان من اينستكه اين طوفان بآنمثابه نخواهد بود بلكه بخاطر من ميرسد كه بقطرى از اقطار جهان كه بعضى از مردم بلاد و اطراف آنجا مجتمع گشته باشند ببليهء غرق مبتلا شوند اتفاقا در آنسال از حاجيان در رودخانهء فرود آمده بودند كه هرگز كسى در آنموضع آب نديده بود بيك ناگاه ابرى پيدا شده فروباريد و سيلابى آمده حاجيانرا احاطه نمود و قرب سيصد هزار نفر غريق بحر فنا گشتند و معدودى چند پناه برؤس اشجار و قلل جبال برده از آنطوفان هلاك جان بساحل نجات كشيدند

حكايت : در روضة الصفا مسطور استكه در وقتى كه امير محمد مظفر شيراز را محاصره نمود

شيخ ابو اسحاق كه پادشاه آنولايت بود در شهر متحصن شد روزى جمعى از اعيان فارس در خدمت او نشسته بودند امير با شيخ فرمود كه ضايع عمريكه صرف نجوم گردد و بيهوده روزگاريكه به تحصيل ماضى مصروف من در تبريز استادى داشتم كه در آن فن با خواجه نصير الدين طوسى دم مساوات ردى و چون ملايمت طبيعت مرا در اين علم ملاحظه كرد در ترغيب و تحريص من بآموختن اين علم مبالغه مينمود من جد و جهد لا كلام مبذول ميداشتم تا بر دقايق و حقايق اين شيوه مطلع گشتم و در اوقات حكومت هرگاه كه مهم من باندك توجهى روى باستقامت خواست آورد با خود مىانديشيدم كه تسكين بايد ورزيد كه نحس ناظر است و فلان سعد از عاشر ساقط و اهمال در حرب محمد مظفر و عقد مصالحه با او چند نوبت بواسطهء اوضاع فلكى بود .
هركه از اوضاع معلومات داند خير و شر * سفله طبعست و بداختر گر همه بو معشر است
و در زايجهء طالع امسال چنان به نظر رسيده كه شخصيكه در قرنها مماثل او فلك پياده سوارى در ميدان جلادت و سخاوت نياورده عرضه هلاك خواهد شد و در ضمير كثير رسوخ يافت كه آنشخص منم و اكنون معلوم شد كه ما صدق آن مفهوم خواجه حاجى قوام الدين بوده و بعد از اداى اين كلمات امير شيخ اين ابيات بر زبان راند :
نيك و بد از ستاره چون آيد * كه خود از نيك و بد زبون آيد