تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
فصل ششم در نوادر احوال معبران و احكام درست كه بر زبان آنطايفه جارى گشته و موافق واقع افتاده فصل هفتم در بيان فوايد حيا كه ركنى است از ايمان فصل هشتم در ذكر تواضع و حسن فايدهء خوى نيكو فصل نهم در فضيلت علم و صفت عفو و اغماض كه شيوه احرار و پيشهء ابرار است فصل دهم در بيان صفت علو همت و فوايدى كه بر آن مترتب مىشود .

فصل اول در ذكر معالجات غريبه كه از اطباء مسيحا دم صدور يافته

امام شمس الدين محمد شهرزورى مؤلف تاريخ حكما آورده كه اول شخصيكه وضع صنعت طب نمود جد بقراط اسفينوس اول بود و اين علم او را بتجربه بدست آمد لاجرم حكم او بتجربه مقصور بود و تا زمان مينوس طبيب مدار بتجربه بود و چون مينوس ظاهر شد تجربه تنها را خطا شمرده قياس را با تجربه يار ساخت و مدتى اطبا بقياس و تجربه عمل ميكردند تا بريانيدس طبيب آشكارا شد و تجربه را خطا اعتقاد كرده بقياس تنها عمل نمود و بعد از وفات او در ميان شاگردان او اختلاف پيدا شده بعضى تتبع تجربه را بر خود لازم شمردند و بعضى در اصالت قياس سخن گفتند و زمرهء بر زبان آوردند كه علم طب عبارت از دانستن و به كار بردن حيلهء چند است كه متضمن تجربه است و تا زمان افلاطون حكيم اين اختلافات استمرار داشت و چون او در اقوال متقدمان امعان نموده دانستكه تجربه بيقياس خطرناكست و قياس بىتجربه مستلزم هلاك لاجرم قياس را با تجربه منضم گردانيد و نسخ طوايف ثلاثه را بسوزانيد و كتب قديم را كه مشتمل بر تجربه و قياس بودند باقى گذاشت و بعد از هزار و چهار صد و بيست سال از فوت افلاطون اسفلينوس ثانى بديد آمد و راى افلاطونرا صواب داده بر آن اعتماد كرد و بعد از فوت اسفلينوس و فوت طايفهء از مستفيدان او كه بخلاف راى معالجه ميكردند بقراط با كمال فضايل فردا وحيدا بماند و صنعت طب باهتمام او تقويت يافت و چون ديد كه بنابر منع غريبان از تعلم علم طب اين فن اندراس مييابد مجموع مسائل طبى را تدوين نموده بتعليم و تعلم بيگانگان اجازت داد و فرزندانرا وصيت فرمود كه در افواه اصحاب ذكاء و فطنت مواظبت نمايند و ببركت آنرأى سديد و فكر جميل او اين علم شريف در ميان خلايق انتشار يافت وصيت معالجات با صواب او به همه آفاق رسيد . آورده‌اند كه يكى