تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
ريختند و فصل ثالث چنان ساز نمود كه مجموع بيهوش شده بخواب رفتند و معلم ثانى بر دست قيچك نوشت كه « جائكم فارابى ما استظهرتم به فقد غاب » چون صاحب به هوش آمد هر چند سازنده را بيشتر طلبيد كمتر يافت و چون بر ساز او نگريست و آن نوشته بخواند بغايت متألم شده گفت « النعمة مجهولة ما دامت محصولة فاذا فقدت حكمة علمت » و هرچند در طلب او سعى نمود ميسر نشد چه همانروز از جانب رى بشام رفته بود و چون بدمشق رسيد در روزيكه مجلس اتابك علاء الدوله پادشاه آنولايت بوجود علما و فضلا مشحون بود به آن محفل درآمده سلام كرد و بايستاد اتابك فرمود كه بهرجائيكه مناسب قدر تو باشد بنشين معلم ثانى در گوشهء تخت پادشاه نشسته اتابك از اينمعنى در تاب شده بزبانى غير مشهور و لغتى كه غير پادشاه و غلامان ديگرى نميدانست گفت كه اينمرد ترك ادب كرد چون برخيزد او را سياست نمائيد معلم ثانى گفت اى ملك از من چه گناه صادر شده كه بسياست من امر فرمودى اتابك گفت تو اين لغت از كه آموختى كه ميان مردم متعارف نيست ابو نصر جوابداد كه من بهمهء لغات اين عالم عالمم در اين اثنا يكى از علما سخنى نقل كرد كه همكنان در مقام افاده و استفاده برآمدند
فتادند در عقدهء پيچ‌پيچ * كه در حل آن ره نبردند هيچ
معلم ثانى آن بحث را بر ايشان تمام كرده سخنى نقل كرد كه هيچكس نتوانست كه با او مباحثه نمايد آخر الامر كار به جائى رسيد كه هرچه بر زبان معلم ثانى گذشت علما بر پشت كتابها نوشتند علاء الدوله گفت تو معلم ثانى نيستى گفت هستم پادشاه از وى عذر خواسته گفت مولانا را نشناختم بنابر آن از من گستاخى سر زد معلم ثانى زبان بدعاى پادشاه گشاده علاء الدوله بحضور او اظهار استبشار نموده چون علما متفرق شدند اهل موسيقى و ارباب ساز بمجلس درآمدند و ابو نصر در آن علم دخلهاى درست كرده علاء الدوله متعجب شده گفت مگر استاد علما در فن موسيقى نيز دخلى فرموده‌اند گفت بلى آنگاه به همان دستور كه در مجلس صاحب مهيا كرده بود قيچك ترتيب داده بطريقى كه مذكور شد سه فصل بنواخت و علاء الدوله چنان شيفته صحبت ابو نصر شده كه يك لحظه بىاو شكيبا نبود و از معلم ثانى التماس نمود كه بمصاحبت او رضا دهد ابو نصر بقدم رضا پيش نيامد عاقبت بعد از تكليف بيشمار و مبالغهء بسيار بر آن مقرر شد كه معلم ثانى يكسال در مصاحبت و منادمت علاء الدوله روزگار گذراند آنگاه بجانب مكه