توجه نمايد اتابك خزانهدار را فرموده گفت كه هرچه معلم ثانى خواهد بىتوقف تسليم نما گويند كه ابو نصر زياده از چهار درهم نگرفت و باعث بر اخذ آن محقر آنبود كه روزى معلم ثانى ببازار دمشق رفته كفشگر پسرى ديد كه سنبل پرپيچوتابش كمند در گردن خورشيد مىانداخت و عارض مانند آفتابش رايت نيكوئى از محدب افلاك مىافراخت
صبح را رنك از آن عارض چون مه دادى * شام را تيرگى از طرهء كوته دادى
طاق ابروش همى جفت بلا كردى دل * چشم آهوش همى بازى روبه دادى
حكيم را نسبت به او تعلقى دست داده روزى ديد كه آن نازنين پسر چرمى بدندان گرفته بدستور ساير كفشدوزها برميكشيد معلم ثانى از آنمعنى در تاب شده پرسيد كه هرروزى اين پسر چه مبلغ كار مىكند گفتند دو درم حكيم فرمود كه حيفست كه لب و دندان اين پسر مصاحب چرم خر شود من چهار درم مىدهم كه او ديگر كار نكند و آنمبلغ را از خزانهدار اتابك گرفته بآنجوان ميداد و بعد از يكسال متوجه مكه گشته بحسب اتفاق جمعى از قطاع الطريق بسر راه آمدند و چون معلم ثانى در غايت شجاعت بود و تير نيكو مىانداخت چنان كه تير او خطا نميشد بر محاربه اقدام نموده چند نفر از دزدان بضرب خدنگ بر خاك هلاك انداخت و عاقبت به زخم تير يكى از آن ملاعين بعالم آخرت شتافت و اينخبر باتابك علاء - الدوله رسيده بغايت مضطرب و بىآرام گشته بر افناى آن فاضل يگانه و فوت آن عالم زمانه تأسفها خورده فرمود تا تحقيق نمودند كه آنجماعت قطاع الطريق از كدام قبيلهاند آنگاه فوجى از عساكر نصرت آثار را نامزد فرمود تا خورد و بزرك و آزاد و بنده و سياه و سفيد آن قبيله را بقتل آورده متنفس از آن طايفه زنده نگذاشتند
جزو سوم از اجزاء عشره و آن نيز مشتمل است بر ده فصل
فصل اول در بيان معالجات غريبه كه از اطباء مسيحادم صدور يافته است فصل دوم در ذكر احكام عجيب كه از منجمان ماهر صادر گشته فصل سوم در ذكر بعضى از شعراء و بعضى از اشعار ايشان فصل چهارم در بيان شمهء از مغنيان و سبب اختراع علم موسيقى و منشأ انتزاع آن فصل پنجم در بيان احوال زيركان صاحب فطنت و عاقلان با كياست