تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
مراجعت نموده در اثناى راه جعفر بن يحيى برمكى را ديدم كه با كوكبهء عظيم ميآيد چون نظرش بر من افتاد گفت اى محمد امروز با ما موافقت مينمائى تا با يكديگر به منزل رفته لحظهء بفراغت بگذرانيم ( هر كجا ميرود آنسرو روان در قدمم ) و جعفر به منزل رفته ملازمانرا رخصت انصراف داده حاجب خود را طلبيده گفت هيچكس را مگذار كه پيش ما آيد مگر عبد الملك را و مراد جعفر عبد الملك نديم بود كه از ندماى او بمزيد تقرب اختصاص داشت آنگاه جامهء زربفت پوشيده مثل آنجامه نيز در من پوشانيد و كنيزكان مغنيه حاضر ساخته اسباب عيش مرتب گشت و آنخانه مانند بهشت برين آرايش گرفت و محفلى منعقد شد كه عطارد بجهة چشم زخم آغاز و ان يكاد كرد و زهره بر نواى مغنيان بزم مانند گل جامهء صبر چاك زد و خورشيد از ديدار ساقيان لاله عذار ذره‌وار برقص آمد و اقداح اقراح بگردش درآمد و مجلس بزم از نيكويان سروقد جوزا كمر و شاهدان گلنار خدماه پيكر بستانى بود پر از گل و نسرين و سنبل و ياسمين و يا آسمانى مملو از مشترى و زهره و پروين ساقى چون نرگس ساغر زرين به كف گرفته و اقداح مى ناب چون قمر در منازل فرح و سرور گردان گشته .
مئى برنگ عقيق يمن كه چون ز قدح * دهد فروغ تو گوئى ستارهء يمن است
و چون دور چند گذشت عبد الملك بن صالح هاشمى كه از غايت جلالت قدر با خليفه شراب نميخورد و با او در مجلس بزم نمىنشست درآمد چون حاجب اين عبد الملك را با آن عبد الملك غلط كرده بود چون جعفر او را ديد متغير شد و غمگين گرديد عبد الملك چون آثار تغير در بشرهء جعفر مشاهده نمود آغاز انبساط نموده جامه زربفت طلبيده با آن لباس ملبس گشته و قدحى شراب كه در وصف آن گفته .
طبع از او پر آفتاب و چشم از او پر مشترى * چشم از او پر در لعل و مغز از او پر مشكناب
از ساقى دلفريب گرفته دركشيد چون جعفر اين صورت را مشاهده فرمود شكفته شده دست عبد الملك را بوسه داده گفت التماس دارم كه بيان فرمايند كه بچه جهة بنده خانه را از آفتاب جمال خويش منور گردانيده‌اند .
چسان فزون نشود قدر آستانه ما * كه آفتاب قدم مىنهد به خانه ما
عبد الملك گفت اين مجلس مقتضى آن نيست كه زبان بيان بملتمسات خود بگشايم و حاجات خود را بر صفحه بيان نگارم .
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 419 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )