كشيده شود و چون بهرامشاه باستظهار سلطان سنجر بر برادر غالب آمده بر تخت غزنين نشست قاضى را طلبيده گفت به ياد دارى كه آنشب با من چكردى قاضى جوابداد كه من خدمتكار باخلاص صاحب اين تختم هركه بر اين تخت نشيند من نسبت بوى همان اخلاص ظاهر سازم و همان آثار تقديم نمايم سلطانرا سخن او پسنديده افتاده از جريمهء او درگذشت
حكايت : آوردهاند كه نقاشى از سقراط حكيم التماس نمود
كه خانهء خود را به گچ بينداى تا آن را نقاشى كنم حكيم فرمود تو اول نقاشى كن تا من آن را به گچ بيندايم
حكايت : آوردهاند كه در ايام ملوك عجم ميان دبيرى و اميرى در باب تقديم و تأخير مناظره روى نمود
امير گفت من بر تو مقدم نشينم بجهة آنكه احتياج پادشاه بامرا بيش از وزرا است چه جهانرا به شمشير تسخير كنند نه بقلم دبير جوابداد .
برأيى لشكريرا بشكنى پشت * بشمشيرى يكى تا ده توان كشت
آخر الامر قصهء ايشان بسمع سلطان رسيده هردو را طلب نموده با دبير گفت كه جانب اصحاب سيف بر ارباب قلم مرجح است و خداوندان قلم خدمتكاران صاحب شمشيرند چون تو اهل قلم را بر اهالى تيغ تفضيل مينهى وجه تقرير را ترجيح نماى دبير گفت پادشاه جهان پناه بر مسند عز و اقبال و سرير جاه و جلال هزار سال باقى باد شمشير بجهة دفع اعدا به كار آيد نه بواسطهء نفع احبا اما قلم بواسطهء دوست و دشمن محتاج اليه است ديگر آنكه بسيارى از ارباب سيف هوس عصيان و طغيان نموده رقبه از ربقه طاعت ولىنعمت كشيده هواى استقلال كردهاند و هرگز كسى از اصحاب قلم به سمت بيوفائى و عصيان دولت و صفت كفران نعمت متسم و متصف نگشته سوم آنكه اهل قلم خزانه ملوك و محل دخل سلاطيناند و ارباب سيف باعث خرج خزانهاند و تا دخل صورت نبندد خرج ممكن نبود و اين تقدم ظاهر است چهارم آنكه اهل شمشير از رأى صايب عارى و عاطلند و بجز شمشير زدن امرى ديگر از ايشان نيايد و قهر و دفع خصمان برأى دوربين آسانتر روى نمايد پادشاه بعد از استماع اين فصول دبير را تشريفات داده امير را بانعامات خوشدل ساخت و فرمود تا هردو مصافحه كردند .
فصل دهم از جزو دويم در بيان شمهاى از لطايف حكايات ندما و معاشران
از اسحق موصلى كه رأس رئيس ارباب موسيقى است و اول شخصى كه در اسلام علم موسيقى را