تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
درياى حكمت و حقيقت و منكشفان غوامض آيات و دقايق و تأويلات كلامى و الهى و مستغرقان درياى محاسن رموز و لطايف اشارات حضرت رسالت پناهى صلى اللّه عليه و إله از رأى دوربين و فكر رزين او اقتباس انوار معانى مينمودند .
چونروز عيان ساخته خورشيد ضميرش * هر عقده پوشيده و هر راز نهانرا

حكايت : آورده‌اند كه يهودى در جوار ابو يوسف بود

روزى بر در خانه خود سباطى ميساخت كه از تعمير آن همسايگانرا ضرر ميرسيد ابو يوسف آن را از آن عمل منع مينمود يهود گفت هرگاه كه عمارى محفه ترا باينمحله آرند و اين رهگذار تنك باشد چنان كه محفه تو از آن نتواند گذشت بتخريب اين سباط فرمانده اتفاقا در آن ايام چنان واقعشد كه هارون الرشيد يكى از كنيزكان زبيده زوجهء خود را ديده بصحبت او ميل كرد در اين اثنا بخواطرش رسيد كه آن كنيز از زبيده است دست از او كوتاه كرد پيش زبيده رفت زبيده را بر آن داشت كه زبان طعنه بر هارون دراز كرده گفت اى دوزخى دور شو از نزد من هارون گفت اگر من دوزخى باشم تو از من بطلاقى و فى الفور هردو از آنمعنى پشيمانشده زبيده آغاز گريه كرده و هارون مضطرب گشته بىآرام گرديد كه چگونگى بر منشور يگانگى رقم بىشفقتى و طغراى بيگانگى كشيده عهدنامهء دوستى كطى السجل للكتب در نوردد و غبار نفاق بر عيار وفاق افشاند و از جادهء و داد و نهج اتحاد خود را يكسو كشاند .
گر بركنم دل از تو و بردارم از تو مهر * آنمهر بر كه افكنم آندل كجا برم
هارون فرمود تا علماى بغداد را حاضر كردند و از اينمسئله سئوال نمود هيچكس جوابى نگفتكه موجب تسلى خاطر خليفه گردد پرسيد كه از تلامذهء ابو حنيفه كسى مانده است گفتند مردى از آن جمله مانده بغايت پريشانحال هارون گفت مراد من علم است نه مال باحضار ابو يوسف فرمان داده چون حاضر شد علماى حاضر او را تعظيم نكردند در صف نعال جايش دادند هارون مسئلهء خود را تكرار نموده ابو يوسف گفت من جوابى شافيكنم اما من در اينمحل كه نشسته‌ام موضع افاده نيست اگرچه بنده از اينمعنى كه جمعى نامناسب بر من تقدم نمايند آزرده‌خاطر نيستم هارون فرمود تا او را در صدر مجلس نشاندند گفت آورده‌اند كه در صدر مجلس پادشاهى شخصيكه قابليتى نداشت بر سقراط حكيم تقدم نموده سقراط را گفتند چرا بر اين بىادب غضب نكردى جوابداد كه