آدمى آدمى شنيد و ليك * نه بعلم آدمى و نه به عمل
روى اگر بر زمين نهند بكبر * بر كنند آسمان ز گند بغل
شرمت از اين نسب باد نشنودهء كه بنو اميه در جاهليت ربا ميخوردند و چون باكراه مسلمان گشتند دست بحقوق خاندان نبوت دراز كردند و حق اهل رسالت را غصب كردند
اگر بد كنى هم تو كيفر برى * نه چشم زمانه بخواب اندر است
در ايوانها نقش بيژن هنوز * بزندان افراسياب اندر است
اميدوارم كه خداى تعالى جزاى شما در كنار شما نهد رأس رئيس شما در قديم خمارى بود و حالا جبارى و در چهل معركه قبيلهء شما پشت گردانيده از فروختن آتش نزاع عاجز آمدند و مبارزان خود را بباد فنا داده آبروى مروت بر خاك بىحميتى ريختند و روى بهزيمت نهاده گريختند خاكسار جماعتى كه ايشانرا مذهب و سيرت اين باشد و مردانگى و شجاعت چنين و ذلك بشهادة سيد المرسلين صلى اللّه عليه و إله شما از اهل ناريد و مملو از ننگ و عار بر صفحهء روزگار و زنان شما را سستى در بند ازار .
دختران و پسرانيكه فلك * آرد از نسل تو تا حشر برون
تا بحوا همه را دار بكش * تا بآدم همه را كير بكون
عتبة بن ربيعه كه در روز بدر صاحب رياست كفار بود امير شماست و دختر هند كه مجمع عيوب و مساوى بود متعلق بشما است و آن ملعونه جگر عم مصطفى حمزه را بخائيد و شهداى احد را مثله ساخت و صخر بن حرب يعنى . ابو سفيان كه در جاهليت هم خمار بود و هم بيطار و چون بقحط الرجال در ميان كفار او را اندك ترقى و اعتبارى دست داد چند نوبت لشكر بحرب رسول خدا كشيده كرد آنچه كرد و بعد از آنكه از بيم قتل در حوزهء اسلام انتظام يافت هرگز بحسن اتفاق موفق نشد از اكابر شما است و اول كسى استكه بجهة ملك دنيا با ابن عم و داماد و وصى رسول اللّه محاربات نموده زياد ولد الزنا را برادر خواند و ذات القلايد مادر يزيد پليد را كه منكوحهء او بود سه نوبت طلاق داده باز در نكاح آورد و نوبت چهارم يزيد پليد از او تولد نمود و چون دولت آن غدار مكار كه زبان روزگار در وصف او بدين ابيات گردانست .
داستان پسر هند مگر نشنيدى * كه از او و سه كس او به پيمبر چه رسيد
پدر او لب و دندان پيمبر بشكست * مادر او جگر عم پيمبر بمكيد