تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
مرديرا گفتند كه هيآتى زشت دارى جوابداد كه آن زشتى مرا زيان ندارد چه صورت خود را نمىبينم و نابينائى را گفتند از كورى ترا چه راحت جوابداد كه اول آنكه از شر ديدار امثال شما مردم ايمنم

حكايت : نوبتى عبد الملك مروان به جهت بيت المقدس درى در غايت تكلف ترتيب داد

و حجاج نيز مثل آن چيزى در آنباب باتمام رسانيد و هردو جفت در برابر بيت المقدس برده بياويختند روزى صاعقه آمده در عبد الملك بسوخت و در حجاج باقى ماند عبد الملك بغايت متأذى شد حجاج بر اين قضيه وقوف يافته بر او نوشت كه « قوله تعالى
وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ »
يعنى چون ديوان هابيل و قابيل كردند و رسم آنزمان چنان بود كه قربان از جنس ماكولات در قربان‌گاه نهادندى و آتش سفيدى از آسمان آمده قربانيرا كه مقبول درگاه صمديت بود مساس نموده از جنس خود ساختى و چون قابيل و هابيل يكى گوسفندى و ديگرى خوشهء گندم بقربانگاه بردند قربان هابيل مقبول شد و من و خليفه بدرگاه آفريدگار تقرب جستيم به دو باب از خليفه مقبول شد كه بسوخت و از من مردود عبد الملك خوشحال شده بجهة حجاج تشريفى فاخر فرستاد

حكايت : آورده‌اند كه نوبتى حجاج به شكار رفته از سپاه خويش دور افتاده

بعد از ساعتى كه مركب بهرطرف تاخت تشنه شد بطلب آب به پشته برآمد ناگاه نظرش بر عربى افتاد كه بر آنجانب پشته نشسته بود و از خرقه خود چرندگان ميگرفت و چند شتر پيرامن او ميچريدند چون حجاج بسر پشته برآمد شتران اعرابى از شعاع جامه زربفت او رميدند اعرابى خشمناك شده سر بالا كرد و گفت كيست كه از اين بيابان با جامهاى رخشان برآمد كه لعنت خداى بر او باد حجاج هيچ نگفت و پيش رفته گفت السلام عليك و رحمة اللّه و بركاته عرب از روى غضب جوابداد كه لا عليك السلام و لا رحمة اللّه و بركاته حجاج از او آب طلبيده گفت فرود آى بخوارى و خاكسارى و آب خور كه من خادم كسى نيستم حجاج فرود آمده آب خورد آنگاه سوار شده گفت اى عرب بهترين خلق خدا كيست گفت محمد رسول اللّه صلى اللّه عليه و إله و سلم بزعم انف تو باز حجاج پرسيد كه در حق على مرتضى چه ميگوئى جوابداد كه از بزرگى و بزرگوارى نام آنحضرت در دهان نگنجد برادر و وصى رسول اللّه است و امام انس و جن است بكورى چشم تو ديگر بار سئوال نمود كه چه ميگوئى در حق عبد الملك مروان اعرابى