تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
بمجلس حجاج آمده حجاج خواست كه انفعالى به او رساند گفت اى يحيى عبد اللّه بن هلال مىگويد كه يحيى بابليس مىماند يحيى گفت تو منكر اين سخن مباش كه بزرگان مشابه بزرگان باشند من بزرك انسم و ابليس بزرك جن دور نبود اگر به دو مانم و اين عبد اللّه بن هلال مردى مشعبد خود ميگفت كه من شيطانرا مىبينم و استاد منست حجاج از اين جواب تعجب نمود كه يحيى اين سخنرا چنان تاويل نمود كه انفعالى به او ملحق نگشت

حكايت : آورده‌اند كه يعقوب بن ليث صفار در اول حال مردى محتاج و بيدستگاه بود

چون بدرجهء سلطنت رسيد يكى از توانگران سيستانرا مؤاخذه نمود و مال او را بالتمام قبض كرده آن توانگر را محتاج ساخت روزى نزد يعقوب آمده يعقوب از او سؤال نموده كه امروز حال تو چونست گفت همچنانكه ديروز حال تو بود يعقوب پرسيد كه ديروز حال من چون بود آنشخص جوابداد كه همچنانكه امروز حال منست يعقوب در غضب رفته ساعتى بجوشيد و آخر بر سر انصاف آمده او را تحسين نموده مالش را بازداد

حكايت : از طاوس كافيكه يكى از عباد بصره است مرويست كه گفت مردى يمانى را ديدم كه نزد حجاج ايستاده بود

و سؤالهاى او را جوابهاى شافى درشت ميگفت در آن اثنا حجاج حال برادر خود از او پرسيده گفت اى مرد چون گذاشتى محمد بن يوسف را كه حاكم آنجا است گفت بغايت فربه و تازه حجاج گفت از بدن او نميپرسم از عدل و انصاف او سؤال مينمايم گفت بيرحمى ظالمى فاجرى سفاكى بيباكى است گفت چرا شكايت از او ببزرك‌تر نميبرند تا دفع شر او كند يمانى بر زبان آورد كه آنكسى كه از او بزرگتر است هزاربار از او ظالم‌تر است حجاج گفت مرا نمىشناسى گفت بلى تو حجاج بن يوسفى گفت از من نمىترسى كه چنين سخنان درشت در روى من ميگوئى يمانى جوابداد كه هركه از خداى ترسد از غير نترسد حجاج گفت از قبايل عرب كدام قبيله بهتر است جوابداد بنو هاشم كه محمد صلى اللّه عليه و إله از آن قبيله است حجاج سؤال نمود كه كدام بدتر است جوابداد كه بنو ثقيف كه تو و برادرت از آن قبيله‌ايد حجاج فرمود تا دو هزار درم بوى دادند و روى به من كرده گفت يا طاوس اينمرد از آن طايفه است كه خداى تعالى در وصف ايشان فرموده كه «
يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ »
يعنى در راه خدا از ملامت هيچ ملامت كننده نترسند

حكايت : آورده‌اند كه در شهر بلخ محتسب مستى را بدر سراى امير