نرنجانى و دوم آنكه بنائى را كه بمعمور كردن آن ملجأ گردى خراب نسازى سوم آنكه سخنى نگوئى كه بمعذرت آن اشتغال بايد نمود چهارم آنكه در روشنائى دنيا كسى را مرنجان تا در تاريكى گور به عذاب آن گرفتار نگردى .
فصل هفتم از جزو دويم در ذكر اجوبهء حسنه كه عقلا در برابر سؤالات تقديم نمودهاند
در كتب سير مسطور است كه عمر بن الخطاب در ايام خلافت شبى در مدينه ميگشت
بدر خانهء رسيد آواز سرود شنيده با خود گفت صاحب اينخانه بفساد مشغولست بروم و او را تعذيب كنم بدر خانه رفته ديد . كه در بسته است گفت در بكوبم شايد كه آن مفسد فرار نمايد لاجرم بر بام برآمده و در خانه رفته مرديرا ديد كه صراحى شراب پيش خود نهاده و با زنى جميله بتجرع اقداح اقراح اشتغال دارد بانك بر او زده گفت يا عدو اللّه پنداشتى كه خداى تعالى ترا رسوا نخواهد كرد كه ارتكاب چنين معصيت نمودى آنشخص برخاسته گفت اى خليفه من بر يك معصيت اقدام نمودهام و تو بر سه گناه جرات كردهاى عمر گفت آنكدام است جواب داد كه اول آنكه امر الهى چنانست كه
« وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها »
و تو از راه بام بخانهء من درآمدى دوم آنكه فرمود
« فَإِذا دَخَلْتُمْ بُيُوتاً فَسَلِّمُوا »
چون به خانه درآئيد شرط تحيت و سلام بجا آوريد و تو بر من سلام نكردى سوم آنكه خداوند جل ذكره نهى فرموده است از تجسس اعمال خلايق كه
« وَ لا - تَجَسَّسُوا »
و تو تجسس كردى عمر گفت راست گفتى تو اكنون از معصيت خود توبه كن تا من نيز از معصيت خود انابت نمايم و باتفاق توبه كردند
آوردهاند كه چون عبد الرحمن ابن محمد اشعث با حجاج خروج كرده شكست يافت
جمعى كثير از مردم او را اسير كردند و از آن جمله زن يكى از معارف امرا گرفتار شد چون او را نزد حجاج بردند حجاج با او عتاب آغاز كرده سخنان ميگفت و او سر پيش انداخته نظر بر زمين دوخته بود و نه نظر بر روى او ميكرد و نه جواب ميداد حاجب گفت ايزن امير با تو سخن مىگويد و تو در او نظر نميكنى زن جوابداد كه شرم ميدارم كه در شخصى نظر كنم كه خداوند جل ذكره در او نظر نكند حجاج گفت اينمعنى از كجا بر تو ظاهر شده زن جوابداد كه اگر بر تو نظر داشتى ترا بظلم نگذاشتى حجاج بن يوسف گفت راست ميگويد و هزار درم بوى داده بمسكنش فرستاد