تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
به مكه ميرفتند آنجا رسيدند پيرى از آنميان مهار شتر به كسى داده گفت اينرا نگاهدار تا بنگرم كه اين دانشمند چه ميگويد بعد از لحظهء ايستاده استماع موعظه نمود شقيق را مخاطب ساخته گفت اى شيخ من مردى شتربانم و به اين باديه شتر ميرانم مرا پندى ده كوتاه و سودمند تا آن را كار بندم شقيق گفت اى شيخ سه سخن از من ياد گير هركار كه براى نفس خواهى كرد براى خداوند نفس كن و هرچه بجهة نفس خواهى از خداوند نفس خواه و هر چه از جانب خداوند به تو رسد بدان راضى باش شتربان با ياران گفت كه شتر ببريد كه ما را كار افتاد و رو به باديه نهاد و بعد از سه شبانه‌روز شقيق آنمرد را ديد كه بر روى دجله ميرفت و قدمش تر نميشد و در اين اثنا شقيق را ديد گفت اى مرد تو آن نيستى كه مردم را علم آموزى و خود بعلم خود عمل نكنى گفت اين معنى از كجا بر تو ظاهر شد گفت سه سخن با من گفتى من دو كلمه را كار بستم بر روى آب ميروم و اگر كلمهء سوم را به عمل آوردمى با مرغان هوا طيران نمودمى چون شقيق بن ابراهيم وفات يافت مردم بلخ مجتمع شده با خليفهء او حاتم اصم گفتند التماس داريم كه وعظ گوئى و ما را نصيحت فرمائى حاتم گفت من لايق اين كار نيستم ايشان مبالغه و الحاح از حد اعتدال در گذرانيدند حاتم گفت مرا يكسال مهلت دهيد و در كنج خانه نشسته بعبادت و رياضت مشغول شد و چون وعده منقضى شد مريدان تقاضا از سر گرفته حاتم با ايشان بصحرا رفته بدرختى رسيد كه طيور مسكن كرده بودند چون نزديك بدرخت رفت مرغان رم كردند حاتم بازگشته گفت هنوز من قابليت موعظه پيدا نكرده‌ام مرا بگذاريد و سال ديگر نزد آندرخت رفت طيور رم نكردند اما چون حاتم دست بجانب آنها دراز كرد پرواز نمودند حاتم گفت امسال نيز وعظ نميگويم و چون يكسال ديگر برياضت و مجاهدت گذرانيد مريدان مبالغه و الحاح كردند كه بوعده وفا بايد كرد حاتم بصحرا رفته نزد همانشجره رفت و دست بجانب طيور دراز كرد مرغان نه‌پريدند حاتم دست بر پشت مرغان درآورده بمنبر رفت و بموعظه اشتغال نمود در اثناى وعظ گفت مرد بايد كه هرروز از از مقاميكه هست پيشتر آيد و در آنمقام توقف ننمايد .
اى تن تو ز حرص و آز در تاب مباش * پيوسته روان چو تير پرتاب مباش در رفتن اينراه كه دارى در پيش * ماننده شاگرد رسن‌باف مباش
آورده‌اند كه چونحاتم اصم در بلخ بذكر موعظه اشتغال نمود و عوام بلخ مريد