تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
مشتبه شده است يا آنكه محمد بن جابر بغايت معمر بوده است چنانچه در زمان ابن مقله صد و پنجاه سال تخمينا از عمر او گذشته حكايت آورده‌اند كه نوبتى يحيى بن خالد برمكى در ايام وزارت با كوكبهء تمام از دار الخلافه مىآمد درويشى از در سراى او برخاسته گفت خداوند تعالى وزير را سالهاى دراز بر مسند حكومت متمكن دارد من عيال‌بار و پريشانم و از كرم آنحضرت اميدوارم كه بر ما بمختصرى رعايت فرمايد يحيى فرمود تا او را بضيافت خانه بردند و امر كرد كه هرچه از طعام و شراب نزد او مىبرند پيش آنشخص بردند و هرروز هزار مثقال طلا تسليم او نمايند چون مدت يك ماه ازينمعنى بگذشت آنمرد سى هزار درم بيكجا ديده آنهمه روز در حوصلهء او نگنجيد آنها را برداشته به وطن خود شتافت روزى يحيى از حال او پرسيد گفتند بعداز يك ماه برفت گفت بخداى كه نفس من در قبضه قدرت اوست كه اگر مدت العمر در خانهء من ميماند اين وظيفه از وى بازنميگرفتم و اينحكايت از احياى علوم غزالى نقل افتاد .

فصل ششم از جزو دويم در بيان مواعظ حكماء نسبت بسلاطين سعادت انتما

در كتب تواريخ مسطور است كه ابو جعفر از عمرو بن عبيد التماس نصيحتى كرد

عمرو گفت از ديده گويم يا از شنيده ابو جعفر گفت شنيده كى بود مانند ديده عمرو گفت عمر عبد العزيز از حكام بنى اميه بود و بواسطه عدل شامل او حلاوت فراغت و رفاهيت بمذاق خاص‌وعام رسيد و جهانيان در مهد امن و امان استراحت بخفتند .
آرام يافت در حرم امن وحش وطير * آسوده گشت در حرم امن انس و جان گردان فروگشاد كمر از ميان تيغ * ايام برگرفت زه از گردن كمان از غصه خونگرفت خوى ظلم در جگر * وز خنده بازماند چو گل عدل را دهان
چون بعرصهء آخرت شتافت ورثهء او يازده نفر بودند و تركه او مبلغ هفتصد مثقال طلا بود هر پسريرا صد و هيجده قيراط نقره رسيد و چون هشام بن عبد الملك سفر آخرت پيش گرفت وارثان او نيز يازده نفر بودند هريك را هزارهزار دينار از تركه هشام رسيد و بعداز مدتى يكى از فرزندان عمر عبد العزيز را ديدم كه صد اسب در راه خدا سبيل ساخت كه هركه به حج رود يا بغزاى كفار شتابد و پياده باشد بر آنها سوار شود و هم در آن ايام يكى از اولاد هشام را ديدم كه سئوال مينمود و از مردم
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 376 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )