تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
ايام خلافت مهدى عامل فارس بود و مرديكه وزير دار الخلافه بود بسبب سوء مزاجى كه با پدرم داشت قبل از حصول اموال ولايت پدر مرا بمحصلان غلاظ و شداد برات كرد و آنطايفه كه از سوت مهابت ايشان ژاله در چشمشان اخگر گردد و آب حيات در چشمهء ظلمات طبيعت آذر گيرد در خانه ما آمده در طلب مال شرايط تشدد بجاى آوردند و هرچه دست مكنت ما به آن ميرسيد فروخته تسليم نموديم هنوز هزارهزار درم باقى ماند و بر آنجهت پريشان‌خاطر شديم كه آن مبلغ خطير را از كجا سامان دهيم روزى پدرم با من گفت پيش عمارة بن حمزه رو و سلام من به دو رسان و احوال بيان كن و وجه مذكور را از وى طلب نماى شايد مسبب الاسباب در دل او اندازد تا مهم بسازد من گفتم چگونه بجهة سرانجام اين مهم كلى نزد او روم و باوجود آنكه ميدانيكه عداوت عماره نسبت بما در چه درجه است پدرم گفت او كريم است و كريم‌زاده هر چند دشمن بود حاجت كسى رد نكند من بموجب فرموده به خانه عماره رفتم او را ديدم كه در صدر مجلس خود تكيه زده فرشهاى زربفت انداخته و جمعى كثير در خدمتش ايستاده سلام كردم بجواب من اقبال ننمود حال پدر خود عرضكردم اصلا بر من التفات نكرد من بعداز لحظه‌اى كه تامل كردم از آمدن خود پشيمان شدم و خود را ملامتكردم كه چرا به خانه او آمدم پس از خانه او بيرون آمدم و از غايت ملالت ساعتى در بازارها طواف نمودم تا قدرى كلفت من كمتر شد آنگاه به خانه رفتم چون بدر وثاق رسيدم خروارى چند بار ديدم كه بر در ايستاده‌اند از خربنده پرسيدم كه اين چيست جواب داد كه وجهى است كه از عمار طلبيده بودى من خوشحال و خرم شده پدر را از وصول آن اخبار نمودم و آن مبلغ را بمحصلان داده متوجه ولايت فارس شديم و اموال بينهايت بحصول موصول شد و چون ببغداد مراجعت كرديم پدرم آن هزار هزار درم را به من داد تا نزد عمار برم و چون بخانهء او رفتم او را به همان طريق نشسته ديدم سلام كردم لب بجواب من نگشاد سلام پدر به او رسانيدم و گفتم آن مبلغرا آورده‌ام از استماع اين سخن نايره غضبش اشتعال يافته « گفت لا بارك اللّه فيك و لا لابيك » من صراف پدر تو بودم بيرونرو از پيش من كه آنچه به كسى دادم بازنستانم من آن اموال را پيش پدر آوردم پانصد هزار درم از آنوجه به من داد من از كمال تكبر و غايت سخاوت عمار تعجبها كردم

حكايت : از محمد بن جابر منقولستكه نوبتى ابن مقله در ايام وزارت خود

مرا
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 374 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )