تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
ما مقدم دار تا ببركات آن اسباب ما نيز انتظام يابد

حكايت : آورده‌اند كه جمعى از خصمان خواجه نظام الملك نزد ملك شاه تقرير كردند

كه خواجه هوس خلاف دارد كه دو هزار غلام بهادر خريده است چون اينسخن بنظام الملك رسيد سلطانرا دعوت كرده بضيافت طلبيد در اثناى آنكه نثار و پاىانداز ميكرد با عارض سلطانگفت دو هزار غلام مرا در جريده ممالك سلطان نويس سلطان از آنسبب پرسيد خواجه عرض كرد كه اين غلامانرا بجهة آن خريده بودم كه نوبتى يكى از امرا در ديوان با من سفاهت كرد من از او شكوه كردم سلطان فرمود كه بايد ترا چندان غلام باشد كه اگر كسى گستاخى نمايد ويرا ادب توانى كرد و از اين معنى كمال علو خواجه بظهور پيوندد و در تاريخ يمينى مسطور استكه سلطان محمود غزنوى را گفتند كه حسن ميمندى غلامى دارد در غايت جمال چنان كه آفتاب از رشك عارضش بر شرفهء زوالست
روئى چگونه روئى روئى چو آفتابى * موئى چگونه موئى هر حلقه پيچ‌وتابى
سلطان غلام مذكور را از خواجه طلب نمود وزير انكار كرده گفت من چنين غلامى ندارم سلطان او را بجان و سر خود سوگند داده وزير بر آنموجب سوگند خورد و عاقبت غلام پيدا شد سلطان از وزير رنجيده او را عزل كرده در قلعهء از قلاع محبوس گردانيد از ابو زرجمهر پرسيدند كه لايق شغل وزارت كيست جوابداد كه قابليت اين منصب كسى دارد كه هفت خصلت در وجود او موجود باشد اول آنكه هشيار و بيدار باشد چنان كه در اوايل احوال خواتيم اعمال در نظر فكرت مشاهده نمايد دوم بردبارى و مصابرت تا پيش از فرصت شروع در امور نكند سوم دليريكه از ارتكاب خطير نترسد چهارم جوانمردى و همت كه مال عالم در نظر او قدرى نداشته باشد پنجم آنكه چون او را خدمتى كنند مكافات او نمايد ششم آنكه متمردانرا مالش دهد و در حوادث روزگار آماده باشد چه اعتماد بر امان زمان نيست و خدا حال گردانست هفتم آنكه كار امروز بفردا نيندازد

حكايت : آورده‌اند كه ابو جعفر منصور خالد بن يحيى برمكى را بسبب دروغيكه از او صادر شده بود از وزارتش عزل ساخته

بفارس فرستاد و آن منصب را بابو ايوب موريانى داد و ابو جعفر پسرى داشت اعرج و ضعيف و منصور او را صالح مسكين خواندى نوبتى بر زبان آورد كه بجهة صالح ضياعى بايد خريد كه مسكين و عاجز است تا بعد از ما اسباب معاش او منظم باشد اين ايوب اين سخن شنيده بعد از چندگاه دويست و
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 371 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )