تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
گز در پانصد گز بود از تدبير خواجه حيران مانده آن محل را بقاصد خواجه داد خواجه فرمود تا در آنموضع رباطى و خانقاهى و مسجدى بنا كردند كه طاق سپهرآسا رواق فلك‌فرساى او از غايت نزهت مثال بهشت برين و رشك نگارخانهء چين بود .
حبذا صورت منصور تو باغى و سرائى * يا بهشتى كه بدنيات فرستاده خدائى

حكايت : در كتب تواريخ مسطور است كه چون معتضد عباسى قاسم بن عبد اللّه را

كه گوى كفايت از ابناى زمان ربوده و برهان كياست بخابيان نموده انوار مفاخر او بر چهرهء ملك تابان و اثر مآثر او بر كفايت عصر تابان بود .
بريد صيت ترا دست در عنان صبا * رسول حكم ترا پاى در ركاب دبور
بمنصب وزارت خود سرافراز گردانيد نوبتى قاسم در منزل خود خلوتى كرده مجلس بزم آراست بوجود نيكورويان سر و قد گلنار خدو شاهدان ماه پيكر جوزا كمر و جامهاى حرير ملون پوشيده و ساقى چون نرگس جام زرين در دست سيمين گرفته اقداح اقراح چون قمر در منازل خودگردان ساخت .
ساقى ز عكس روى تو گوئى سياوشى است * كاتش پناه ساخته از بهر امتحان بر كف نهاده لعل مئى كز شعاع آن * انديشه لاله‌زار شود ديده گلستان
و آن روز داد عيش و عشرت داده صباح چون بدار الخلافه رفت معتضد با او گفت كه ديروز مجلسى در كمال زينت ترتيب داده بودى بايستيكه ما را نيز خبر كنى تا حريف صحبت تو باشيم گفت بندگانرا چه حد آنكه اين گستاخى جرئت نمايند و بعد از لحظهء كه به منزل خود معاودت فرمود با خود گفت كه من در اخفاى آنمجلس سعى موفور نمودم و با وجود آنصورت مجلس را بخليفه رسانيدند و هرگاه كه من بحرم خود كارى پوشيده كنم بامير رسانند پس اگر در امور ملكى و مالى تغلبى و تصرفى نمايم يقين كه خواهد دانست آنگاه وكيل خود را طلبيده صورت حال با او حكايت كرد گفت ميخواهم كه تحقيق نمائى كه راز ما را كه فاش كرده وكيل روز ديگرگاه بدرگاه وزير رسيد ساعتى با فراشان مزاح مينمود و بعضى از حالات وزير را از ايشان معلوم كرد آنگاه نزد دربان رفته لحظهء با او بجدوهزل سخنان گفته از او نيز بعضى از احوال معلوم كرد و همچنين از هريك سخنان ميكرد تا بمطبخ رفت و طعامى خورده از ايشان پرسيد كه وزير دوش چه خورد و چه كرد و چه گفت و آنجماعت را خندانيده سخنان هزل‌آميز
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 368 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )