تا مثال را پنهان كردند عتاب چند مرتبه بيدار شده با وزير گفت من بمهمى آمدهام و تو خود را بكتابت مشغول كردهء موسى گفت بچه كار آمدهء گفت مثالى آوردهام تا از تو مال بستانم وزير گفت اى ياران مگر اينمعنى را بخواب ديده كدام مثال و چه مال عتاب فرياد برآورد كه و اللّه مثال مرا از من دزديدهايد وزير گفت اى ياران گواه باشيد كه او دروغ ميگويد اگر توقيعى يا مثالى به او دادهاند در راه او را خواب گرفته گم كرده است عتاب بالضروره نزد عبد اللّه بن يحيى بن خاقان رفته اين سخن را با وزير گفت عبد اللّه سخن را بمتوكل رسانيده خليفه بغايت مسرور شده بسيار بخنديدند فرمود كه موسى را حاضر ساختند و با او گفت توقيع را تو دزديدهاى گفت بلى يا امير نصف آنمال را نقد كردهام همين لحظه بخزانهدار سپارم و نصف ديگر را بعد از پنجروز به خدمت ميآورم و بدان حرف خاطر متوكل را بدست آورده تدارك آنهمه رنجش كرد
حكايت : آوردهاند كه چون سليمان وهب بر سرير وزارت خليفه متمكن شد
هر عاملى را كه بعملى موسوم ميگردانيد چون آن بيچاره بر سر عمل ميرفت مردى ديگر چيزى بر آن وجه مقرر مىافزود و سليمان عامل اول را معزول ميكرد و عمل به عامل ثانى ميداد نوبتى يكى از اكابر كه بلطف طبع موصوف بود او را عملى فرمود وقتى كه بر سر عمل ميرفت نزد وزير آمده شرايط وداع بجاى آورد گفت ميخواهم كه كلمه پوشيده عرض كنم وزير رخصت داده اينسخن در گوش وى گفت كه ستور بجهة رفتن كرايه كنم يا بجهة زيستن و بازآمدن وزير خندان شده و ديگر كسى را كه عملى حواله نمودى همانسال عزل نكردى
حكايت : آوردهاند كه ابو منصور سامانى وزير سلطان طغرل مردى بود بصفات حسنة آراسته
و بسمات سنيه پيراسته يكى از عادات حميدهها آنبود كه بعد از نماز بر سر سجاده نشسته اوراد خواندى تا آفتاب طلوع كردى آنگاه به خدمت سلطان شتافتى و نوبتى صبحگاهى مهمى روى نمود سلطان كسان باستدعاى وزير فرستاده وزير چون اوراد ميخواند بايشان التفات ننمود قاصدان بازگشته بسلطان گفتند كه وزير بفرمان پادشاه التفات نكرد آتش خشم سلطان برافروخت و چون وزير از خاندن اوراد فارغ گشت به خدمت سلطان شتافت پادشاه بخشم بانك بر وى زده گفت چرا دير آمدى گفت اى پادشاه من بنده خدايم و چاكر توام تا از بندگى خدا فارغ نشوم بچاكرى نتوانم پرداخت سلطان از مهابت اينكلمه آب در ديده بگردانيد او را تحسين نموده گفت بندگى خدايرا بر چاكرى