تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
وزير پدرش بيمار شد سلطان فرمود تا نظام الملك در خدمت باشد خواجه متحير و پريشان‌خاطر شد زيرا كه از اسباب سفر هيچ همراه نداشت از نظام الملك مرويستكه گفت اگرچه ميدانستم كه در آنسفر مهم من روى در ترقى نهاد اما بر آنكه استعداد خدمت نداشتم و كسى كه از او وامى توانم طلبيد نميشناختم متحير فروماندم و از غايت تنگدستى بمسجديكه بر در منزل بود رفته در نماز ايستادم در اين اثنا نابينائى به مسجد درآمده فرياد كرد كه در اين مسجد كيست و من بنابرآنكه در نماز بودم جواب ندادم نابينا گرد مسجد درآمد كسى را نديد پيش محراب زمين را بكاويد و كوزهء بيرون آورد مملو از دينارهاى طلا آنكوزه را در دامن ريخته ساعتى نشاطكرد و انگاه نوبتى ديگر در كوزه كرده و دينارى از گوشهء دستار واكرده به آن ضم نموده كوزه را در دامن ريخته باز در همان موضع كوزه را دفن نموده بيرون رفت من همان لحظه كوزه را از خاك بيرونكرده شمرده در آنجا هزار مثقال طلا بود گفتم خداوندا اين وجه را به قرض برميدارم و متقبل ميشوم كه ضعف اين مبلغ طلا در ايام اقتدار به صاحبش رسانم و از آنوجه خيمه و خرگاه و ساير ما يحتاج سفر بهمرسانيده با سلطان موافقت نمودم و چون از آن سفر بازآمدم سلطان مهمات را به من رجوع نمود و بعداز فوت عمش طغرل بيك در امر خطير وزارت باستقلال دخل نمودم نوبتى در بازار نيشابور ميرفتم آن نابينا را ديدم كه ضعيف و نحيف شده يكى از خواص را گفتم تا او را به منزل برد و چون از خدمت سلطان معاودت نمودم او را طلب داشته گفتم در فلانوقت نقود تو كه در مسجد گمشده بود بدست آوردى نابينا خندانشده دامن مرا گرفت كه اكنون بدست آوردم پرسيدم كه چگونه جوابداد كه من مردى گدايم آنوجه را بدريوزه بهمرسانيده بودم چون بر نقد آن اطلاع يافتم از خوف آنكه مرا مردم صاحب زر تصور ننمايند و ديگر چيزى به من ندهند اظهار نكردم و بهيچكس نگفتم و چون اينزمان از وزير نشان آنشنودم دانستم كه حال چيست خواجه بخنديد و فرمود تا ده هزار مثقال طلا به او دادند و قريهء معموره از قراى نيشابور تسليم نمودند و گويند كه خواجه آنقريه را وقف اولاد نابينا كرد در مدت سى صد سال آنقريه در تصرف اولاد آن نابينا بماند

حكايت : در تاريخ گزيده مسطور است كه سلطان ملك شاه

چون بعداز شهادت پدر خود الب ارسلان بسعى خواجه نظام الملك بر مسند سلطنت نشست بواسطهء حسن تدبير و كفايت آنوزير بىنظير بسطت مملكتش