به حدى رسيد كه نوبتى سلطانملكشاه بختن رفته بود و در وقت مراجعت خواجه نظام الملك برات اجرت ملاحان آب سيحون كه سنگ پشت از آنوجه حاصل مىشود بر انطاكيه شام نوشت و ملاحان شكايت نزد سلطان بردند پادشاه از خواجه پرسيد كه حكمت در اينباب چيست جوابداد كه خواستم كه بعداز ما بسالها بگويند كه وسعت و فسحت مملكت سلطانملكشاه بمرتبهء بود كه اجرت ملاحان آب سيحون را بانطاكيه شام نوشته بودند سلطانرا اينمعنى موافق افتاده زبان بتحسين خواجهء نيكو رأى گشاد و خواجه بروات مجموع ملاحانرا بزر نقد بخريد نقلستكه سلطانملكشاه ميل تمام بسير و شكار و تماشاى بلاد و امصار داشت چنان كه در ايام سلطنت خويش دو نوبت عرصهء مملكت را به نظر درآورد و گويند كه نوبت دويم كه سلطان به قصد تماشاى بلاد بولايت شام شتافت قيصر روم با چهل هزار سوار باستقبال سلطانشتافت و سلطان بنابر آنكه مهم قيصر را بغايت سهل مىپنداشت در آن اثنا با صد سوار به شكار رفت قضا را قراول قيصر بايشان بازخورد سلطانرا شكارىوار گرفتند پادشاه بغلامانگفت زينهار مرا تعظيم مكنيد و يكى از خيل خود شماريد بالجمله روميان سلطانرا با غلامان دستگير كردند و بنزد قيصر بردند يكى از غلامان گريخته اين خبر را بخواجه نظام الملك رسانيد خواجه چون اين خبر را شنيد فرمود تا آن غلامرا بقتل آوردند و نماز شام فوجى از غلامان خود را بر در بارگاه فرود آورده آوازه درانداخت كه سلطان از شكار بازآمد و روز ديگر برسم ايلچيان نزد قيصر رفت و چون قيصر كمال استقلال خواجه را ميدانست در اثناى محاوره از او التماس مصالحه نمود خواجه زبان بمكالمه گشاده قيصر را بمصالحه اميدوار ساخت و بجهة تاكيد و تمهيد قواعد مصالحه جمعى از اعيانرا با خواجه همراه ساخت و بر زبان آورد كه ديروز از لشكريان جمعى از سپاهيان شما را گرفتهاند بفرمايم تا ايشانرا حاضر ساخته بشما سپارند خواجه بر زبان آورد كه اينخبر در اردوى ما نبود ظاهرا مجهولى چند خواهد بودن و چون بموجب فرمان قيصر سلطان و غلامانرا حاضر ساختند خواجه روى بايشان آورد كه شما ندانستهايد كه در چنين روزها به شكار نبايد رفت و ايشانرا در حضور قيصر سخنان درشت گفت آنگاه قيصر را وداع كرده روى بسپاه خود نهاد و چون بمعسكر خود نزديك شد پياده گرديد و ركاب سلطانرا بوسه داده گفت بنا
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 366
مساهمون: مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
ص٣٦٦