تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
مرتاض بنابر رسم معهود هند كه هرگاه دشمنى را قريب بدار الملك مىآوردند پادشاه و امرا و اركان دولت او را استقبال نموده از يكمنزل راه طشت و آفتابهء خاصه را بر سر او نهاده تا زندان معهود ميدوانيدند باستقبال بيرون آمده و چون آنجوانرا ديرتر ميآوردند ساعتى بهرطرف تاخته شكار كرد و چون روز گرم شد در پاى درختى فرود آمده رومال سرخى بر روى پوشانيده بخفت قضا را جانورى سخت چنگال آنرومال را گوشت پارهء تصور كرده از هوا درآمده مخلب در آنرومال زده از اثر ناخن او يك چشم دابشليم مرتاض كور گشت و چون هنديان معيوبرا بسلطنت موسوم نميسازند غلغله در ميان سپاه افتاده در اين اثنا آنجوانرا رسانيدند و باتفاق او را پادشاه كرده طشت و آفتابه را بر سر دابشليم مرتاض نهاده ويرا تا زندان معهود بدوانيدند

حكايت : آورده‌اند كه نوبتى سلطانمحمود بجهة حاكم كرمان تحفهء چند فرستاده

و جمعى از دزدان بلوچ كه حدود ايشان بهشتاد نفر ميرسيد و قلعهء در آنراه داشتند رسول را گرفته آن اموال را غارت كردند و قبل از آن چند نوبت كاروانها زده بودند و چون اينخبر بسلطان رسيد ؛ از راه بست عزيمت خوارزم كرد و چون به بست رسيد و پسرش سلطان مسعود كه حاكم هرات بود به خدمت پدر آمده سلطان قطعا با او التفات ننمود مسعود زمين بوسيده معروض داشت كه از بنده چه گناه صادر شده كه سبب رنجش پادشاه شده سلطان گفت گناه از اين بدتر چه باشد كه دزدان راهها ميزنند و تو از اين غافلى مسعود گفت بنده در هرات مىنشينم اگر شخصى در بيابان حمص راه زند مرا چه گناه سلطان گفت عذر تو مسموع نميدارم اگر مجموع دزدانرا زنده يا كشته نزد من نيارى هرگز از تو راضى نشوم مسعود با دويست غلام مبارز روى در آنديار نهاده چون بقلعهء دزدان نزديك رسيد ، پنجاه سوار را باوضاع تجار ساخته ايشانرا در پيش انداختند و خود با صد و پنجاه سوار آهسته‌آهسته از بيراه روانشده چون دزدان آنطايفه را ديده ايشانرا كاروان تصور كرده بهيأت اجتماعى بيرون آمدند و چون بغلامان رسيدند ايشان عنان گردانيده روى بكوه نهادند دزدان ايشانرا تعاقب نموده بايشان رسيده جنك درپيوستند و غلامان مرتبه بمرتبه خود را بكوه ميكشيدند دزدان نزديك شد كه ظفر يابند سلطان مسعود با آن صد و پنجاه سوار چون برق خاطف از دامن آنكوه تاخته دزدانرا درميان گرفته نگذاشت كه متنفس بيرون رود و همه