قبل از آن برسالت بغداد آمده بود و او را در جوار سيما فرود آمده ديد كه سيما بجاى معتمد ايستاده نزد يعقوب رفته گفت بغداديان حيله كردهاند و سيما بجاى خليفه ايستاده يعقوب گفت همين معنى ميبايست پس با پانصد سوار كه همه در آهن غرق بودند در نهر راند و چون عبور كرد گماشتگان خليفه فى الفور بند را بگشادند نهر غرقابى گشت و غلامان سپاه يعقوب را بگروهه گرفتند و هر گروهه كه بر اسب رسيده آن اسب رم كرده روى بهزيمت مىآورد چند اسب و سوار كور كردند و سپاه بغداد از كمين بيرون آمدند بر ايشان تاختند و يعقوب را مجال ستيز نماند روى بگريز آورد و چون بلب جوى آمد ديد كه گريز ممكن نيست آخر يعقوب جان بهزار حيله بكنار كشيد آوردهاند كه چون سلطان غياث الدين باراى هند كرت دويم مصاف كرد اين معنى بر آينهء ضمير عكسپذير شده بود كه در وقت مصاف اسبان مبارزان سپاه ظفر پناه از فيلان ميرمند و اين صورت موجب شكست ميگردد و چون تقارب فريقين روى نمود چنان كه در شب هردو سپاه آتشهاى خصم خود را ميديدند سلطان فرمود تا هيزم بسيار جمعكرده در شبى آتش موفور برافروختند تا هندوان چون شعلهء نار بينند گمان برند كه سپاه اسلام در موضع خود قرار دارند و سلطان مبارزان عساكر را فرمانداد تا برهيونان بادرفتاز سوار شدند تا صباح قطع مسافت كرده نزديك بروز از پشت سر سپاه راى درآمده خود را بر بنه و خزانهء او زد و آنجماعت را دوانيده بر قلب كوفت وراى اراده كرد كه عنان بازگرداند اما نتوانست كه پيلانرا در ضبط آورده صفوف را ترتيب دهد بناچار از معركهء كارزار فرار نموده دلاوران او را تعاقب كرده راى در پنجهء تقدير اسير و دستگير گرديد سپاه اسلام آن مملكت را كه بقنوح معروفست مسخر گردانيدند
حكايت : در تاريخ هند مسطور استكه چون فور بعد از پدر بر تخت سلطنت نشست
شوكت و عظمت او بيش از سلاطين ماضى شد و اكثر ملوك هند سر بر خط فرمان او نهاده رقبه در ربقهء اطاعتش آوردند و او را چند وزير بود از جملهء وزرا يكى در غايت فراست و كياست بود و در جزئيات و كليات مشار اليه راى شده بود و دست ديگرانرا به چوب بسته ساير وزرا در دفع او انديشها كرده شبها بروز آوردند عاقبت مثالى از زبان پدر كه قبل از اين قضيه به بيست سال مرده بود در قلم آوردند و خط او را تقليد نمودند مضمون آنكه فرزند عزيزم فور بداند كه مرا در اينموضع كه محمل خاموشانست و مقام