تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
بياورند چون بطلب ذو نواس رفتند ذو نواس جز اطاعت چاره نديد خنجرى آبگون مانند قطرهء آب در ساق موزه نهاده روانشد و چون او را بقصر برده درها به‌بستند آن فاجر دست بجانب ذو نواس دراز كرده او را پيش خود كشيد تا از لبان چون شكرش قوت جانكشد ذو نواس خنجر از موزه بيرون كشيده و چنان بر شكمش زد كه از مهرهء پشتش سر بدر كرد و بضرب خنجر سرش از پيكر بدن جدا كرده مسواك بر دهانش نهاده بر دريچه بگذاشت و چون اتباع او پادشاه خود را كشته ديدند ذو نواس كه وارث ملك بود همه كمر اطاعتش بر ميان بستند و ذو نواس ملت يهود اختيار كرده اهل نجرانرا كه ملت عيسى داشتند جمعكرده فرمود تا آتشى بلند افروختند و هركه از دين مسيح تبرا نمينمود او را در آتش مىانداخت سرور نصارا كه نجران نام داشت و اسم اعظم آموخته بود گويند عبد اللّه از استاد خويش كه از استادان حواريان التماس نمود كه اسم اعظم به دو آموزند وى در اينباب اهمال مينمود عبد اللّه شنيده بود كه اسم اعظم در آتش نسوزد پس در انجيل هرجا كه نام خدا بود جدا نوشته همه را در آتش انداخت

و در روضة الصفا مسطور است كه در عهد عمر بن خطاب شخصى در يمن قبرى مىكند

ناگاه جوانى در ميان خاك به نظر او درآمد كه دستى بر سر خود نهاده بود چوندست آن را از آنموضع برداشت خون در سيلان آمد آنمرد متحير شده اهل يمن را اخبار نمود ايشان بعد از مشاهدهء صورت غريب رقعه مشتمل بر آنحال در قلم آورده بمدينه فرستادند عمر بر آن مضمون اطلاع يافته با حضرت على مرتضى عليه السّلام نقل كرد شاه ولايت پناه فرمود كه آن عبد اللّه نامى است كه ذو نواس عمود بر سر او زده و ويرا در آتش انداخته و چون قيصر بر اينمعنى وقوف يافت كس نزد نجاشى پادشاه حبشه فرستاد كه او نيز ملت مسيح داشت و پيغام داد كه ولايت يمن به تو نزديك‌تر است بايد كه انتقام نصارى از ذو نواس بكشى نجاشى ازباط نامى را با سپاه فراوان بيمن فرستاد و چون ازباط بيمن رسيد ذو نواس امراى دولت را طلبيده گفت اين سپاه زياده از آنست كه ما طاقت مقاومت داشته باشيم من حيلهء خواهم كرد بايد كه شما مترصد باشيد تا هر فوجى از لشكر حبشه كه بولايتى از ولايت يمن روند ايشانرا ناگاه گرفته بقتل آوريد و فوج بزرك را پيشنهاد همت من سازيد و چون ازباط بعدن رسيد ذو نواس استقبال كرده گفت مطيع و منقادم اينك مملكت يمن پيش تست بهر طريقى كه خاطرخواه تو باشد سلوك نماى ازباط مبتهج
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 355 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )