تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
اينخبر شنيده خاطر جمعكرده گفت چون يعقوب در اصطخر قايم شد بتأنى در دفع او بايد كوشيد و بعداز يكهفته يعقوب امراى خويش را طلبيده فرمود كه سپاهرا مستعد سازند كه در اول شب بر در شهر حاضر باشند وقت نماز يعقوب از اصطخر بيرون آمده ايلغار كرده نزديك بصبح بر در شيراز رسيد و چون على بن حسين از وصول يعقوب خبر يافته بناكام با جيشيكه داشت بيرون آمد و يعقوب با مردم خود گفت كه اينجماعت بىاستعدادتر از سپاه اياسند حمله كنيد كه شيراز را مسخر كنيم و بنفس خود حمله آورده سپاه سيستان بهيأت اجتماعى بر لشكر شيراز تاختند و اقدام شيرازيان متزلزل شد هم در حملهء اول پشت بدادند على بن حسين اسير شده يعقوب بر شيراز درآمد و لشكر را از غارت منعكرده خزاين و دفاين على و اتباع او را تصرف نمود گويند هزار و چهار صد خروار از اوانى زرين و سيمين بدست يعقوب افتاد و باقى اشيا را بر اين قياس بايد كرد و يعقوب ده روز در شيراز مقامكرده بكرمان مراجعت نمود و اموالى كه آنجا داشت جمعكرده با على بن حسين و اياس بن قيس بسيستان برد و چون اينخبر بسامره رسيد المستعين مقتول شده بود و معتز بخلافت نشسته يعقوب تحف و هدايا نزد معتز فرستاده بجهة او معتز تشريف و انعام بسيار فرستاد يعقوب بدانسبب بر طاهريان دلير شده ايشانرا برانداخت و تمام خراسانرا در تصرف آورد

حكايت : آورده‌اند كه لحم و حديش دو قبيله بودند در قديم الايام

و مردى ظالم بر ايشان حاكم بود علموق‌نام و يكى بديهاى او نسبت برعايا آنبود كه مقرر نموده بود كه هر دخترى كه به شوهر دهند بايد كه اول پيش او برند تا ازاله بكارت نمايد آنگاه به خانه شوهر رود چون مدتى بر اين گذشت مردى كه او را اسود بن زرقان ميگفتند و از مهتر آن دو قبيله بود جوانان آن دو قبيله را جمعكرده گفت آنچه ما را پيش‌آمده سگان به آن مصابرت ننمايند اكنون مرا اعانت نمائيد تا شر اينمرد را از شما دفع كنم گفتند آنچه فرمائى بجان فرمان بريم گفت من علموق را بضيافت خواهم طلبيد و چون او و اتباعش بوثاق من آيند شما بايد كه زره در زير جامه بپوشيد و شمشيرها در زير بساط پنهان كنيد و مترصد باشيد چون علموق را بضيافت خواهم طلبيد و بقتل آورم شما اتباع او را بكشيد بر اين جمله عمل نمودند يكى از متابعان علموق از آنورطهء هايله جان بساحل نجات برده و آن شخص موسوم براسخ بن مره بود نزد تبع پادشاه يمن رفته و بر زبان
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 353 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )